ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هر کی به هر کی 272 (قسمت آخر )

عفت : رئیس اشرف ! اگه امکان داره کوتاه بیاییم .. اشرف : اگه اونا بلند بیان ما کوتاه میاییم . این چه وضعشه . من اصلا تحملشو ندارم . در نظام مقدس جمهوری اسلامی با این شرایط بحرانی که ما هنوز داریم دوران سازندگی پس از هشت سال جنگ تحمیلی  رو می گذرونیم . از نظر اقتصادی ضعیف هستیم . تحریم هستیم چرا باید یک زن سه تا کیر بخوره و خیلی ها از این نعمت محروم باشن . به این میگن اسراف .
 در همین لحظه میشا خودشو از مینا جدا کرد و چسبید به اشرف ..
اشرف رو کرد به عفت و گفت .. در دین مقدس اسلام انجام وظایف شرعی بر هر چیزی بر تری داره . چرا خواستی هویت پسرت عارف رو پنهون کنی .
-اشرف جان عارف اشتباهشو جبران می کنه ..
میشا دستشو دور کمر اشرف قفل کرد  . عارف  با مینا مشغول شد و میثم هم رفت سراغ عفت . در واقع  میثم و عارف یک جا به جایی داشتند .
عارف : میثم جان ! بالاخره تو هم تونستی ننه ما رو بکنی و دیگه از این بابت حساب و کتابی با هم نداریم .
 عفت : چرا عارف جان پسر گلم . بدهکاری تو به میثم خیلی زیاده که من جورشو می کشم . دیگه اگه این مادر دلسوزو نمی داشتی می خواستی چیکار کنی  ؟
 سکوت دیگه حکمفر ما شده بود . همه می خواستند طرف خودشونو به اوج برسونن .. به خوبی ارضا شدن زنا رو حس می کردم . کیرمو کرده بودم توی کس آنیتا . خواهرم خودشو چسبوند به من . پاهاشو دور کمرم قفل کرد . جمعیت از بس زیاد بود دیگه نمی دونستم چی به چیه . فقط یه لحظه سرمو بالا گرفتم و به صحنه نمایش که نگاه کردم دیدم کیر ها آبشونو خالی کرده و زنا در حال  انگشت زدن به منی های برگشتی و خوردن اونا هستند . حس کردم یه چند وقتیه که درسته که واسه آنی وقت می ذارم ولی اون جور که باید و شاید بهش توجهی ندارم . اونو محکم به خودم فشردم و پس از این که ارضاش کردم توی کسش آب ریختم . دیگه تا صبح کاریم نداشت  . در عوض من  خودمو وارد این خونواده تازه وارد کرده و با زناشون حسابی گرم گرفتم . هر چند به اندازه کافی و سیر سیر اونا رو گاییده بودم ولی  بازم یه حس تازه و نوبری رو در من ایجاد می کردند .  میوه های نوبر و آبدار . نزدیکای صبح هوا خیلی سرد شده بود . خیلی ها رفته بودن داخل چادر و زیر پتو ها .. من و آنیتا لباسمونو پوشیده و رفتیم قدم بزنیم . دیگه کسی سکس نمی کرد . همه خسته و کوفته بودن . داشتن خودشونو می کشتن . من نمی دونم چرا مردم ایران این جورین .. چه در ناز و نعمت باشن و چه کمبود داشته باشن بازم حرص می زنن . ممکنه زمانی که احساس کمبود نکنن یه حس بی تفاوتی درشون زنده شه ولی اون حرص زدن و زیاده خواهی در وجودشون هست . شبیه فتحعلی شاه قاجار که معلوم نبود چند صد تا زن داره . من این اشرف بسیجی رو که دیده بودم  بعید نبود که از ریاست استعفاء بده تا وقت بیشتری رو با ما بگذرونه .. روز بعد وارد روستای پیشرفته  میثم و خانواده اش شدیم . اهالی به گرمی ازمون استقبال کردند ولی خیلی ها هم چون با رژیم بد بودند تحویلمون نگرفتن . بازم جای شکرش بود که به طرف ما سنگ و گوجه و خیار پرت نکردن . آنیتا دست از سرم بر نمی داشت . اون اگه چاره می داشت می گفت شناسنامه هامونو یه کاری بکنیم و زن و شوهر شیم . اگرم زن و شوهر می شدیم حتما می گفت که من باید دست از سکس خونوادگی بکشم . چون اون همیشه بهم می گفت که آنیتا ته دلش دوست نداره با کس دیگه ای باشه . ما از سفر پر خاطره سرعین  به تهرون بر گشتیم . به وقت وداع اونایی رو که به عنوان عضو افتخاری وارد خودمون کرده بودیم به شدت اشک می ریختند . بهشون گفتیم که نیازی نیست که شما هم به صورت گسترده این بر نامه رو راه بندازید . اولش می تونین با یک جمعیت کم شروع کنین .. پری جون ازشون دعوت کرد که ماه آینده در محفل  سکس خانوادگی ما شرکت کنند  تا بر تجربیاتشون اضافه شه . البته اونا بود جه ما رو نداشتند ولی می تونستن  در ابعاد و جمعیت محدودتری فعالیت کنن . می شد از همین حالا هیجان اونا رو برای شرکت در محفل سکس خانوادگی ما حدس زد . اونا در واقع می شدن یه شعبه ای از ما . دیگه داشتیم حس می کردیم که ما هم باید مثل رستوران های زنجیره ای در هر شهر ایران  نماینده ای داشته باشیم ولی باید مراقب می بودیم که لو نریم . نمی دونم تا به حال هر انسانی  با چند نفر دیگه سکس داشته و چند بار .  از این سکسها و رابطه ها چی فهمیده ! چه لذتی برده! دلم می خواد به آدمایی که دهها بار و صد ها بار و با دهها نفر سکس داشتن بگم  چند تا از اون سکسها رو  با همه جزئیاتش به خاطر دارین . هیجان زیر پوستشو تا به چه اندازه می تونین حس و لمس کنین  میشه با خیلی ها سکس کرد عشقبازی کرد ولی بازی عشق در معنای حقیقی خود فقط می تونه با یک نفر و برای یک نفر باشه . وقتی به کسی میگی دوستت دارم اون وقت خیلی راحت می تونی تن برهنه شو در آغوش بکشی و به اوج لذت برسی . اما وقتی یکی رو به خاطر تنش در آغوش می کشی نمی تونی این امید و انتظارو داشته باشی که عاشقش شی. اما وقتی که عاشق یکی باشی و واقعا عاشقش باشی حتی حاضری آب دهنشو هم با لذت بخوری .. از هوس گفتن و نوشتن تمومی نداره .. گاهی فکر می کنی که با هوس به اوج  یا همون آغاز بی نهایت  رسیدی ولی بعدش کاملا متوجه میشی که آخر هوس یعنی رسیدن به خونه اول .. روز گار همچنان در حال گذره . محفل سکس خونوادگی ما همچنان دایره . آروممون می کنه .. دیگه چشم و دل فامیلا سیره ..از این نظر به همه آرامش و روحیه و جهت میده .. ولی خانواده ما دیگه به جایی رسیدن که خارج از مجلس هم با هم سکس می کنن . احتمالا خیلی های دیگه هم مث ما از این شیوه پیروی می کنن ولی به روی هم نمیاریم که خارج از مجلس هم با هم بر نامه داریم . من وخواهرم  آنیتا هردومون مجردیم . شبا کنار هم می خوابیم . اون قرص ضد بار داری می خوره .. به من میگه اگه یه وقتی این قرصا عمل نکرد و ازم بار دار شد بچه رو به دنیا میاره . میگه از دفعه بعد در سکس خانوادگی شرکت نمی کنه چون دوستم داره عاشقمه . ولی اگه منو بکشن از این مجلس دست نمی کشم . با این حال حس می کنم روز به روز دلبستگی بیشتری به آنیتا پیداکرده و اگه چند ساعت اونو نبینم دیوونه میشم . ولی  تا اون جایی که می دونم و شنیدم عاشق شدن دیوونگیه ..یه نوع بیکاریه . میگن از هر بوته ای گلی بچین و برو .. ولی هیشکی نمی تونه بگه من از دام عشق فرار می کنم .. میشه از دام هوس گریخت ولی فرار از دام عشق رو گزیر و گریزی نیست .. پایان .. نویسنده .... ایرانی 

هر کی به هر کی 271

عارف کرد توی کون مینا و میثم هم کیرشو دوباره فرو کرد توی کس مادرش .
 -این جوری چقدر زندگی شیرینه . من با دو عشق خودم مشغولم با پسر و معشوقم . 
-مامان من خیلی ناراحتم . پیش وجدانم شرمنده ام . ای کاش می شد بابا رو دور نمی زدی . یعنی یک دور دیگه هم می زدی و بر می گشتی به سر جای اولت .
 این حرفو که زد من داشتم از خنده روده بر می شدم . یه جمله جالبی رو بیان کرده بود . ولی انگار بقیه دو زاریشون نیفتاده بود .  بعضی ها وسایل رو شنایی خودشونو به نزدیکی صحنه رسونده بودن تا فضای اون جا رو دیدنی تر کنن .
-آخخخخخخ میثم . میثم تو چطور تونستی  و دلت اومد کیرت رو  بکنی توی کس من ؟ -همون جوری که یه  نا محرم تونست کیرشو فرو کنه توی کست . می خوای بهت نشون بدم ؟
-آره آره نشون بده بازم نشون بده که چطور  این کارو کردی ..
 یک بار دیگه کیرشو آورد بیرون و این بار سریع تر از دفعه قبل مادرشو نمی گایید . میشا پدر میثم و شوهر مینا اون قدر به هیجان اومده بود که داشت جق می زد .
-کارگردان .. آهای عفت جنده بسیجی پس نوبت من کی میشه برم توی صحنه ؟
عفت دید که میشا بی تابی می کنه.. گفت برو برو حالا برو .. دیگه طوری دستپاچه شده بود که یادش رفت و اینک میشا وارد می شود رو بر زبون بیاره .. شوهر مینا با خشم وارد جمع شده بود .. میشا : وااااااییییییی دلم می خواد نعره بزنم و دنیا رو رو سرتون خراب کنم ولی حیف که نمیشه ..
در این جا جمعیت عین یه بمب از خنده ترکیدند ..
-نههههههه نههههههههه .. پسرمن ؟ حرامزاده .. ول کن کس ننه ات رو .. آهای اجنبی کیرت رو از توی کون زنم بیرون بکش .. کجاست اون تفنگ من که هر سه  تا تونو با یه تیر به هم بدوزم . به من میگن میشا شیر شیرکش .. یکی از اون دور یه پارازیت انداخت و گفت پاکتی .
مینا : پسرا بکشین بیرون . بکشین بیرون .
دو تا پسزا کیرشونو از سوراخای مینا بیرون کشیده و رفتن پشت سر ش  قایم شدن .. میشا : مرد باشین  و واسه خربزه ای که خوردین پای لرزش هم بشینین .
- زن آخه واسه چی ؟ هفته ای سه تا کمت بود ؟ هر وعده به اندازه سه ست .. ببخشید سه دست تو رو می کردم .
 دستشو برد طرف گردن زنش .. خواست اونو مثلا خفه کنه ولی مینا گفت عزیزم می تونی منو بکشی . نابودم کنی . ولی بذار برای آخرین بار واست ساک بزنم و اون آب حیات تو رو نوش جون کنم . این جوری با لذت جون میدم .
  میشا رو زمین شل شد و بعدش دراز کشید و مینا رفت رو کیرش .. این دفعه  میثم کرد توی کون مادرش .
 پدر و پسر سرگرم سکس با مینا شدند . .. آنیتا خیلی هیجان زده شده بود . اون سمت  مامان الیا رفته بود به سمت میلاد .. بهش حال می داد . شهره و شهناز و شهلا میون جمعیت ولو شده بودند .  تماشاچیا تا حدودی مشغول سکس و ور رفتن با هم شده بودند .  حالا قسمت سکس نمایش بر حالت احساسی اون می چربید .
 مینا : آخ که من چقدر خوشبختم . حس می کنم که الان بهترین روز زندگی  منه .. میشا : اگه منم سه تا همسر می داشتم همچین احساسی می داشتم . .
 عرفان هم کیرشو کرده بود توی دهن مینا . حالا مینا داشت به سه تا کیر حال می داد . در همین لحظه  عفت اومد و گفت :
 - هم اینک اشرف بسیجی شجاع کبیر و عفت رزمنده ضد اسرائیلی وارد معرکه می شوند ..
میشا : شما به چه مجوزی وارد شدید ؟
 اشرف : به ما گزارش رسیده که در اینجا شیشه یافت میشه ..
میثم : بله ما شیشه داریم ولی  همه شون به پنجره چسبیده ان ..
مینا : من که این جا شیشه ای نمی بینم .. در و پنجره ای نیست ..  این جای نمایش نه تنها تماشاچیا  یک دست زدن زیر خنده .. بقیه هنر پیشه ها غیر از مینا هم  نتونستن جلو خنده شونو بگیرن .
 اشرف : حالا شیشه رو میگیم این جا نیست . ولی این چه وضعشه . چرا یک مرد با ید یا سه تا زن طرف باشه ..
عفت با آرنج زد به پهلوی اشرف.
 -خانوم رئیس بر عکس گفتی .. اشرف : بله همون جوری که گفتم چرا یک زن باید با سه تا مرد طرف باشه ..
 میشا : من شوهر این خانوم هستم .. این آقا پسرمه و این یکی هم که کیرش توی دهن زنم بود و به احترام شما کشیدش بیرون دوست پسرمه . حالا بفر مایید زنم شاکی خصوصی داره ؟ اشرف : شما دارین اقرار به اشاعه فساد می کنید ...... ادامه دارد ..... نویسنده.... ایرانی 

هر کی به هر کی 270

عارف به شدت داشت مینا رو می گایید .یکی از حسن های این تئاتر این بود که  احتمالا سکس و هیجان اون خیلی طبیعی بود . هر چند بقیه قسمتهاش  نوعی فیلم بود . مینا لا پاشو باز و بسته می کرد .. به نظرم اومد که یک آن از حال رفته .. حالا کاری به این نداشتم که ار گاسم شده یا نه .. در همین لحظه عفت اومد میون صحنه وگفت ..
-و اینک میثم فرزند مینا وارد می شود .از این که مادرش را زیر کیر بهترین دوستش می بیند آشفته می گردد . و اینک بقیه ماجرا ...
 به زحمت جلو خنده مو می گرفتم .
آنی هم که متوجه علت خنده ام شده بود گفت آره داداش اینا آبروی هر چی زنو بردن .انگار اگه این کارا رو نکنه ما نمی فهمیم که  داستان چی به چیه .
میثم اومد و عارف ومادرشو   با هم دید ..جالب این جاست که میثم کاملا لخت وارد شده بود .. هیشکدوم از بینندگان به این مسئله توجهی نداشتن که یکی که از در وارد میشه چرا باید لخت باشه . یا کارگردان به این مسئله دقت نکرده بود یا هنر پیشه یا شایدم می خواستن زود تر قال فضیه رو بکنن . .. میثم دودستی زد توی سرش .. مثل فیلمهای قدیم فارسی
-وااااااایییییییی ننه ننه . ننه .. یه عمره نون عزت و شرف و آبرومونو خوردیم .حالا چه جوری تومحل سر بلند کنم . جواب بابامو چی میدی .. رفیق .. عارف .. اینه رسم مردی و مردونگی ؟ که بیای کس ننه بهترین دوستتو بگیری زیر کیر خودت ؟
عارف : رفیق منو ببخش ..شرمنده ام . من و مینا عاشق همیم ..
 -خجالت بکش مرد . به اون نون ونمکی که خوردیم دستمو به خونت آلوده نمی کنم . دست رو ننه ام هم بلند نمی کنم . آخه من دردمو به  کی بگم . تو جواب بابا مو چی میخوای بدی .آخه به اون مرد چی می خوای بگی .؟ اون چی فکر می کنه ؟!
-پسرم مجبور نیستی بهش بگی  مسئله رو مخفی نگه می داریم .
 -مادر من دیگه نمی تونم فکر کنم که تو مادر منی . من تو رو یک جنده می بینم . فکر نکن که دارم بهت تو هین می کنم .من دارم به جنده ها تو هین می کنم که دارم با این مقایسه شخصیت اونا رو پایین میارم .
 -نههههههه پسرم . منم حق دارم عاشق شم . من باباتو دوست نداشتم .  از دواج من با اون بر اساس  عشق نبود . ...اونا گرم صحبت بودند و منم که به چند نفر ازتماشا چیا نگاه می کردم سخت غرق نمایش شده بودن .. همه داشتن این صحنه ها رو تفسیر می کردند .یه عده می گفاتن مینا راست میگه ویه عده هم می گفتن که حق با پسرمیناست . یه عده هم می گفتن که باید سنگسار شن . ولی در کل من از همه خوشحال تر بودم که چند ساعتی رو استراحت می کنم ولی آنیتا دست از سرم بر نمی داشت . مدام با کیرم بازی می کرد و خیلی هم حال می کردم .
 -آنی حواست باشه آبمو نیاری . خیلی ضعیف شدم .
-من باید خواسم باشه یا تو باید حواست باشه که آبت نیاد . ..
 -مادر! می دونی با جنده ها چیکار می کنن؟
 ناگهان میثم جوش آورد و رفت سمت مادرش . صحنه واقعا طبیعی به نظر می رسید .عارف رفت تا معشوقه اشو از دست پسر اون نجات بده .
-مینا : جلونیا عارف .اون پسرمه .تو هم معشوق و عشق من نمی خوام که سر هیشکدومتون بلایی بیاد ..
ظاهرا میثم به قصد تجاوز به سمت مادرش به سوی  اون یورش برده بود . از همون نقطه ای که عارف کرده بود توی کس مینا حمله روشروع کرد و به سرعت کیرشو فروکرد توی کس مادرش  چقدرم راحت تا به انتها رفت صدای کف زدنهای آروم تماشا چیان همراه با سوت به گوش می رسید . اعضای خانواده میثم و فک و فامیلاش محکم تر کف می زدند . پدر بزرگ ومادر بزرگ و چینگ که مثلا مسئول انتظامات بودند طوری  هیجان زده شده بودند که انگاری بیشتر از بقیه شلوغ می کردند . چینگ سوت سوتکشو گرفته بود توی دستش ومرتب سوت می زد . -مادر حال میده؟مزه می کنه ؟ -آره عزیزم خیلی حال میده ولی بیشتر وقتی به من حال میده که تو ورفیق جون جونیت همون عشق من با هم آشتی کنین . .. میثم کیرشو از کس مینا کشید بیرون .لحظاتی بعد دو تایی همودر آغوش کشیدن .  میثم و عارف .. بازم جمعیت هیجان زده شده بود .. هم چنان در حال تخمه شکستن بودند .. انواع و اقسام تخمه رو با خودشون داشتن . دیگه این جا از رسیور و ماهواره وتلویزیون خبری نبود . به جاش یه فیلم از تولید به مصرف درجه یک داشتیم . حالا تعارف میثم و عارف گل کرده بود .. -میثم جان من قبلا کسشو کردم . حالا با اجازه میرم سر وقت کونش شما می تونین با کس مادر مکرمه و محترمه حال بفر مایید ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

هرکی به هر کی 269

بر نامه شروع  شد . با این فانوس و چراغ و آتیش  دیگه حسابی همه جا پر نور شده بود .  یکی از اون دور فریاد زد ببینم محلی ها مشکوک نشن ..  شهاب : نه اونا فکر می کنن که مانور بسیجیان جان بر کف راهیان نوره .
 اشرف : مگه غیر اینه . شک نکنین که ما این رزمایش رو برای پیشرفت اسلام در نظر گرفتیم . رهبر کیر ببخشید رهبر کبیر فر موده دیگه نباید جلو گیری شه . رشد جمعیت کشور داره کم میشه و تا مدتی دیگه ما سر باز کم میاریم . واسه همین دیگه هر کی می تونه به هر کی بچسبه و اصلا در صورت تمایل زن و مرد می تونن بیفتن رو هم . محرم و نا محرم نداریم . قانون سنگسار هم می خواد بر داشته شه . به این میگن  اسلام مترقی وپیشرفته ...
پری : یکی بره جلو اینو بگیره . همه دارن بهش می خندن .آریا چه جوری بهش کیر زدی که قاطی کرده.
 -نمی دونم پری جون. من که عمدا بهش فشار نیاوردم .من تا می تونستم کونشوتکون دادم وکسشو لرزوندم . دیگه از کجا می دونستم که مخشم تکون خورده .
عفت از خجالت نمی دونست چیکار کنه . فقط داشت اینو می گفت که اون از هیجان داره این کارو می کنه و این که دوست داره مردم نسبت به اسلام دیدگاه مثبتی داشته باشن . .. عفت بالاخره رفت اون وسط . اول می خواستن یه میکروفون بدن دستش ولی شورای مصلحت نظام تشخیص داد که با اون صدای رسایی که داره دکلمه طبیعی خیلی بهتره و امنیتش هم بیشتره .. عارف و مینا دست در دست هم وارد فضایی به اسم خونه شدند ..  پدر بزرگ آرمان و مادر بزرگ پری شده بودند مسئول انتظامات و این چینگ کس خل هم رفته بود به کمک اونا .. که مثلا سر و صدای کمتری باشه و صدای هنر پیشه ها به تما شا چیا برسه . ..
  روکردم به آنیتا وگفتم ببینم آبجی ! این مینا عادت کرده ؟ یعنی بدنش به شلاق خوردن انس گرفته  ؟
 -من که این طور دیدم بد جوری عادت کرده . هر کی که از زیر دست آریا بگذره بدنش به همه چی عادت می کنه .
-آنی من کارشناس و ممتحن هستم . تو باید به من حق بدی . نگو که در این چند ساعتی که از هم دور بودیم کسی بهت کیر نزده که باورم نمیشه  .
سکوت عجیبی بر اون فضا حاکم شده بود .
عارف : مینا من دوستت دارم .
 -اگه همین الان ازشوهرم جدا شم تو با من از دواج می کنی ؟  
-با این که بیست سال ازم بزرگتری ولی عشق این فاصله ها رو از بین برده ..
 -پس بیا در آغوشم عارف  عرفانی من ..
 در همین لحظه صدای سوت وکف زدنهای حاضرین به اندازه ای شدید شده بود که  صدای مسئولین انتظامات رو بالا برده بود . مینا کیر عارفو گرفت توی دستش . چشاشو خوب نمی دیدم ولی مثل یک ماده پلنگ می غرید ..
 -جااااااان می خورمش.
 -بخور بخور تمومش نکن .
-مگه می خوای به کس دیگه ای هم بدی که بخوردش.
 -نه فقط مال توست مینا جون .. فقط خیلی ناراحتم .  میثم پسر تو رفیق جون جونی منه . اگه اون بفهمه که با مادرش رابطه دارم خیلی ناراحت میشه . تازه میشا خان منو مث پسرش دوست داره اون اصلا نمی تونه تصورشوبکنه که من با زنش رابطه دارم .-مگه تصور بودن من با کس دیگه ای رو می کنه که در مورد من وتو فکرای بد به سرش راه بده ؟
 کیر عارف رفته بود توی دهن مینا ..مینا با لذت داشت اونو ساک می زد .. که عارف کیرشو از دهن مینا بیرون آورد .اونو طاقباز رو زمین خوابوند کیرشو تا به انتها فرستاد توی کس مینا .. اون طرف میشا و شهاب و شهلا و شهره و شهناز و خود میثم و میلاد که جزو گروه اونا بودند بد جوری به هوس افتاده بودند و با هیجان داشتن با وسط بدن همدیگه بازی می کردن . خودمو به نزدیک اونا رسوندم .. آنی ولم نمی کرد .دلم می خواست بشنوم که فک و فامیلاش چی بهم میگن ..  صحبتای عارف ومینا ادامه پیدا کرد .
 -مینا جون تا کی می خواهیم به این وضع ادامه بدیم . میگم تمومش کنیم .می ترسم گندش در بیاد .
-حالا که منوآلوده ام کردی این حرفو می زنی ؟ حالا که به تو وابسته شدم و یک شب نیست که خواب کیر تو رو نبینم ؟
-من که هر روز دارم در بیداری اونو به تو میدم  ...
. گفتگوی عارف ومینا ادامه داشت .عارف همچنان در حال گاییدن مینا بود و من داشتم به این فکر می کردم که عفت  واقعا  یک نابغه هست  .اون باید کار گردان فیلمهای فارسی می شد . خیلی بهتر از این ده نمکی بی نمکی کارگردانی می کنه . حتما بعضی از این گفتگوها فی البداهه بوده و اونا خودشون جمله و عبارت سازی می کنن . پس باید هنر پیشه های خوبی هم باشن ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی 

هر کی به هر کی 268

در همین حال و هوا بودم که دیدم سر و کله عفت پیدا شد .. یواش زیر لب گفتم زمین ترکید وپیدا شد سر خر ... ظاهرا شهلا که رو کیرم نشسته بود متوجه شد من چی دارم میگم ..
عفت : شما که هنوز این جا هستین . من نمی دونم دارین چیکار می کنین .  پری جون خبر مینا رو می گرفت . الان چند تا مرد بیکار نشستن و منتظرن ببینن تازه وارد ها چیکار می کنن . منتظر تنوع و نوبری هستن . همه شون حسابی داغ داغن .  دیگه برای همچه شبی از مشروب هم استفاده کردیم . راستش میون کار انجام شد قرار گرفتیم . هر چند اشرف هم مخالف این کار بود ولی گفت برای یک بار  در مواردی که ایجاد هیجان سکسی کنه اونم یک گیلاس اشکالی نداره . داشت یادم می رفت پری جون گفته که زود تر کلک این مینا رو بکن و نتیجه شو اعلام کن . هر چند تا اون جایی که من می دونم تا حالا رفوزگی نداشتین .
 -مینا قبول شده .. -تکلیف این شهناز و شهلا رو هم روشن کن . داره صبح میشه . دیگه نگفتم که شهناز کارش تموم شده . اونم دوست داشت کمک حال مادرش باشه . مینا که عاشق کیر و اندام من شده بود و دوست داشت با من بیاد به میون جمع گفت عفت خانوم من همین جا هستم با گروه بستگانم میام .. عفت عصبانی شد ..
-این جا من و اشرف و پری جون دستور میدیم . با من بیا و یکی به دو نکن . می دونم حالا طعم شیرین کیر آریا رو به خوبی چشیدی . زنی که کیر دوم رو بخوره طلسم شکسته میشه و هوس کیرای دیگه رو می کنه . تا حالا ناز داشتی که نیای به مجلس حالا که آریا راهتو باز کرده مطمئنم که با سر میای وسط کیرای متنوع . اگه شلوغش کنی مجوز تو رو لغو می کنم .
عفت دست مینا رو کشید و با خودش برد  . حس کردم که باید سریع برم خودمو برسونم به میون جمع . آخه مینا خیلی وابسته به من شده بود و دلم نمی خواست در این شرایطی که اون  منو تکیه گاه خودش می دونست تنهاش بذارم .  سعی کردم تمام نیروی خودمو رو شهلا پیاده منم تا زود تر اونو به ار گاسم برسونم. ازشهناز هم خواستم که بیاد کمکمون .
 -چه خوب شد آریا جون . واقعا خوب کاری کردی  یه بر نامه ای گذاشتی که ما بتونیم دور هم باشبم با هم حال کنیم . مدتها بود که در آرزو ها و رویا هام می دیدم که یه مردی به غیر از شوهرم به من حال بده . ما زنا بد بختیم . بیچاره ایم . هر لذت و تنوعی هست واسه مرداست  ..
خیلی حرف می زد .من عجله داشتم واسه این که زود تر برم ببینم تکلیف این مینا چی شده ..
-آریا آریا جون این قدر زود نمی خوام راضی شم .
-چرا ؟
-می خوام بیشتر منو بکنی.
 -مردای دیگه ای هم هستند.
 -من بیشتر تو رو دوست دارم .
 - چرا فکر می کنی من بهترم ؟
-همون که مینای سختو نرمش کردی شبیه یک معجزه هست . الان هم دارم می بینم 
-ناراحت نباش . کیر های معجزه آسای این جا زیادن ..
کمرشو محکم تر گرفته  و با تمام نیروم سر گرم گاییدن شهلا شدم . شهناز هم که کسشو گذاشته بود رو دهن من و دوباره داشت با هام حال می کرد . شهلا لحظاتی بعد جیغی کشید و فهمیدم که کارش تموم شده .. زود پا شدیم رفتیم ببینیم این مینا چیکار می کنه .  طوری آتیش روشن کرده بودن که دیگه به جنگل آسیبی نرسه و گرمای لذت بخش اون همگان رو واسه یک سکس داغ  آماده کنه . ازقرار معلوم خیلی ها در این مدت سکساشونو کرده بودن و می خواستن یه بر نامه و نمایشی رو ببینن .
 -ببینم این جا چه خبره .. آنیتا چه خبره ؟!
 خواهرم با من قهر کرده بود و از این که چند ساعتی رو ازش خبری نمی گرفتم ازم دلخور بود .
 -اگه جوابمو نمیدی برم از بقیه بپرسم . این جا شده شبیه بر نامه معرکه گیرا و مار گیرا که یه عده رو دور خودشون جمع می کنن .
 تا رفتم  سمت آرمیلا , آنیتا حسود گفت که راستش داداش الان  عفت مینا رو آورد وسط چند تا مرد که داشتن با کیرشون بازی می کردند مینا رو داد به دم اونا و این مینا هم خیلی زود آب همه مردا رو آورد . بعدش صحبت تئاتر و این جور حرفا شد . عفت به مینا گفت که برای تنوع هم شده و از اون جایی که تو یعنی مینا خیلی سخت وارد جمع شدی قصد داریم که یه نمایشنامه چند نفره ای بازی کنیم که پسرم عارف و پسرت میثم درش نقش داشته باشن .. عارف پسر من میشه دوست پسرت و باهات سکس می کنه  در همین لحظه پسرت میثم سر می رسه و .. بعدش هم نمی دونم چی شد و چیکار کرد که عارف و میثم و مینا و عفت و میشا خان شوهر مینا دقایقی رو داشتن با هم حرف می زدند .
-پس با این حساب اونا می خوان یه تئاتر بازی کنن .
-آره نمایشنامه ای در هوای باز .
 -با این تفاصیل  یکی باید دکلمه کنه و مثلا ازفضای حاکم بگه ..
-خود عفت این کارو انجام میده .. قبلش از اشرف اجازه گرفته ..
 -این دیگه دکلمه نمی خواد . مگه ما این جا دکوراسیون داریم ؟ یه خورده می خندیم امشب .. خیلی حال میده ..
-از دستت خیلی دلخورم آریا .. ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی