ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 143

نوشین حس کرد که نادر با یه شیوه ای بغلش زده که انگار با دفعات قبل تفاوت خاصی داره
-نادر چت شده ..
-نمی دونم .. نمی دونم .  شاید دارم به این فکر می کنم که تو شوهر داری . با این که می دونم دوست داشتن تو یه نعمتیه که زندگی منو از این رو به اون رو کرده . دلم می خواد زود تر از دست ناصر خلاص شیم .
- عذاب وجدان گرفتی یا دچار ترس شدی ؟
 -نمی دونم
-نکنه دلت برای اون ویلچر نشینی که می خواست تو رو بکشه و خدا هم خوب جوابشو داد می سوزه  .  نادر من یاد گرفتم اگه کسی بهم اهمیت نمیده منم بهش اهمیت ندم   .. ولی واسه کسی که واسم تب کنه می میرم .. دیدی که من خودمو به خاطر این موضوع می خواستم بکشم که شوهرم شوهر پست و نامرد و آشغال و  جنایتکار و خیانتکارم می خواست به من تجاوز کنه .. قانون منو محکوم می کنه که چرا بهش تمکین نکردم .. ولی قلبم .. عدالت چی رو محکوم می کنه ؟ من نمی خوام اسیر یک قانون دست و پا گیر مسخره باشم . اون یک آشغاله .. من چه گناهی کردم که گفتم بله .. اشتباه کردم .. حالا نمی خوام . چرا این قباله کاغذی باید حاکم بر سر نوشت من باشه . من برای رهایی باید چیکار کنم ؟ منم عاشقم . منم دوست دارم زندگی کنم . یعنی من نه حق مردن دارم نه حق زندگی ؟ حالا که نمی تونم و نمی خوام بمیرم نباید زندگی کنم ؟ چون جامعه میگه من یک زن متاهل هستم ؟ شوهرم هر غلطی که دلش می خواد بکنه ؟ با هر کی که می خواد رابطه داشته  باشه و من نتونم کاری انجام بدم ؟ من که می خواستم به خیر و خوشی از اون جدا شم .  حالا هم کسی نمی تونه به من بگه که من دارم عصیان می کنم . من دارم زندگی خودمو می کنم . من می خوام از زندگی خودم لذت ببرم . از کسی که دوستش دارم . از کسی که منو به زندگی بر گردونده  .. می تونم حست رو درک کنم . اگرم علاقه ای به من نداری من که نمی تونم مجبورت کنم با من باشی ..
-چت شده دختر . من که چیز بدی بهت نگفتم . این طور بهت بر خورد .. یعنی ازین به بعد می خوام یه حرفی بهت بزنم  باید با ترس و لرز باشه ؟ به خانومی نباید نازک ترازگل  گفت ؟
 نوشین در حالی که دگمه های پیر هن نادرو بازش می کرد گفت .. نه .. به خانومی گل حق نداری نازک تر از گل بگی . حالا می خوام طوری سر حالم کنی که فراموش کنم می خواستم بمیرم .
 نادر : هنوز فراموش نکردی ؟
 -تا باهام عشقبازی نکنی به یادم می مونه . اینو بهت گفته باشم . حالا پس از این همه کار   یادش اومده که باید مومن باشه ..
 -نوشین خواهش می کنم این جور حرف توی دهنم نندازی .
 -بیا دیوونه .. بیا .. فکر کردی می تونی از دستم در بری نادر ؟
 -این تو بودی که داشتی در می رفتی ..
نوشین : حالا که موندم می دونم چه جوری خدمتت برسم ..منو ببوس .. فشارم بگیر .. بازم بهم نشون بده مثل اون وقتا که من اشتباه نکردم ..
 -هر بار که بهت نشون میدم فقط برای چند روزه ؟
- فعلا آره .. ولی وقتی که از دست شوهرم  خلاص شدم و زنت شدم هر روز باید نشون بدی . باید نشون بدی که دوستم داری . برای تو همیشه تازه و خواستنی هستم ..  می خوام فراموش کنم تلخی این روزای سختو ..
 نادر : یعنی وقتی هم که من پیشتم بازم احساس تلخی و سختی می کنی ..
 نوشین : نه  عزیزم من فقط از این که نمی دونم آینده چی میشه می ترسم . از این کار احمقانه ای که نلی کرده .. از این فیلمی که گرفته و به دست ناصر بهونه داده . اون واسه خود شیرینی هر کاری می کنه . واسه این که خودشو توی دل ناصر جا کنه . شایدم باید بهش حق بدم . تا وقتی که خودم عاشق نشده بودم بهش حق نمی دادم ..
 نادر : مگه تو عاشق شوهرت نبودی ؟
 نوشین : بهت میگم دیونه ای میگی نه . چی دوست داری بشنوی ؟ دوست داری بهت بگم که من عاشقش بودم ؟ فکر می کردم عاشقشم . یک دوست داشتن بی منطق .. فقط این که منم دوست داشتم عاشق باشم . فکر می کردم  اگه عاشق نباشم اگه یه جنس مخالفو دوست نداشته باشم بی هنرم .. در حالی که هنرمند اونیه که درست عاشق بشه .. منو ببوس .. زود باش آرومم کن ..
 نادر : فقط یه سوال دیگه می کنم . حالا فکر می کنی هنر مندی ؟
-اینو دیگه باید از تو پرسید . از تویی که به من زندگی میدی . عشق میدی . همه چی میدی . من بدون تو هیچم .. فکر می کنی من هنر مندم ؟
نادر : هنر مند که چه عرض کنم . هنر پیشه خوبی هستی . خوب تونستی منو گولم بزنی و و دل منو ببری ..
 نوشین : تو چشام نگاه  کن نادر ! من گولت زدم ؟
 نادر نگاهشو به نگاه نوشین دوخت ..
نادر : حالا می خوای چیکار کنی نوشین ؟ می خوای چشامو از کاسه در بیاری ؟
نوشین : نه لباتو می کنم .. طوری که دیگه نتونی حرفای  الکی بزنی .. شایدم زبونتو بریدم .. چقدر لفتش میدی زود باش ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

خارتو , گل دیگران 100

ویدا هم لذت فوق العاده ای رو در بدنش و در تمام قسمتهاش احساس می کرد . اون بعد از این که برای بار اول سکس های خلافشو شروع کرد هر گز فکر نمی کرد روزی برسه که خودشو  بی پروا و اونم این جوری بخواد در اختیار کسی بذاره .. در حضور یکی دیگه و یک زن دیگه اونم از بستگانش و لذتشو هم ببره .. منصور طوری اونو می بوسید که دوست داشت کیر اونم از کناره های کیر سیروس می رفت توی کسش .. همین حس رو ماندانا هم داشت . در حال بوسیدن سیروس دوست داشت که کیر اونو هم توی کسش حس می کرد . . پسرا اوج گرفته بودن . هم از طرف کیر و هم در حالت بوسیدن .. ولی ویدا خیلی راحت تر تونست ار گاسم شه .. در سکس مستقیم سکان عملیات در دست منصور بود  .. منصور واسه یه لحظه حس کرد که ویدا یه تغییری درش ایجاد شده .. چون زن لبای اونو به شدت گاز گرفته و مدام فریاد می زد حالا کیر تو رو می خوام حالا کیر تو رو می خوام . بدش  به من . بدش به من . بدش به من ..
ماندانا : صبر کن ویدا جون .. صبر کن .. الان این منم که کیر سیروس جونو می خوام تا دو تایی شون با  هم منو راحت تر ردیفم کنن . اوووووووووههههههه کسسسسسم .. کسسسسسسم ..
 ویدا : سیروس سیروس جون حالا آب بده آب بده آب بده ...
 سیروس دیگه گیج شده بود . نمی دونست به کدومشون برسه . تا حالا جنده این جوری نکرده بود . کیرش خیلی سنگین شده بود . تا بخواد فکر کنه که طوری داغش کنه و در یه حالت بدون استهلاک آبشو خالی کنه توی کس ویدا آب کیرش به خودی خود توی کس راه افتاده بود ..
ویدا : اووووووووهههههه اوووووووههههههه جووووووون کسسسسسم کسسسسسسم .. آب .. آب بازم آب بده .. هرچی توی کیرته توی کمرته خالی کن ... بازم می خوام ... سیروس بلافاصله از رو کس ویدا پا شد و رفت سراغ ماندانا  .. دوتا مرد اونو میون خودشون قرار دادند . ماندانا که در همون حال رو کیر منصور سوار بود و سیروس هم کرد توی کونش ..
منصور : خوب مال ما رو شریک شدی ها ..
سیروس : تو هم می خواستی زود تر اینو سر حالش کنی تا بیای شریک من شی . اونا هاش رو زمین ولو شده .. نگاه کن چه جوری  داره انگشت  می زنه آب کیر منو می خوره ؟ هنوز سیر نشده . اون بازم می خواد ..
 منصور : اگه من این ور خالی کنم چیزی واسه اون نمی مونه که برم سراغ اون .. ماندانا خنده اش گرفته بود . اون هنوز ار گاسم نشده بود و فعلا به  این که تا چه حد ممکنه تشنه  آب کیر باشه فکر نمی کرد اون حالا فقط کیر می خواست . ولی حس کرد که اگه ویدا بدنش نیاز داشته باشه می تونه بازم ایثار گری کرده و بعد از ار گاسم از حق خودش بگذره ..
ماندانا : آههههههه دارم از حال میرم . دارم می میرم .. سیروس  همین جور خشک فرو کردی توی کونم .. ولی بد نشده ها .. انگاری یه چیزی  توی  کونمو خیس کرده .. سیروس : ته مونده آبیه که توی کس ویدا جون خالی کردم .
 حالت قلقلکی ماندانا شروع شده بود ...
ماندانا : پسرا پسرا تند تر .. تند تر .. چیزی نمونده .. چیزی نمونده .. ووووووییییییی وووووووویییییی کسسسسسسم کسسسسسسم تمام تنم داره می لرزه ... دارم اون جوری میشم .. اون جوری شدم .. اووووووووهههههههه ...
سر و صدای ماندانا لحظه به لحظه بیشتر می شد .... اون ار گاسم شده بود ...
ماندانا : ویدا جون هنوز تشنه ته ؟ منصور بیاد توی کست خالی کنه ؟
 ویدا : اوخخخخخخخ عشق من .. نه ..نه . تو چقدر خوبی ..  منصور جون بعدش میاد سراغ من ایرادی نداره  واسه منم یه چیزی  کنار می ذاره .. آخخخخخخخخ ..کسسسسسم کسسسسسسم .. چقدر خارش داره امروز ...
 ماندانا : مال منم همین طوره . انگار هرچی بیشتر خارونده میشه مزه و لذت اون بیشتر میره زیر پوست کس ...
ویدا حس کرد که ماندانا با این حرفش داره میگه که خیلی به کس دادن علاقه منده و از کسش خیلی کار کشیده .. ولی پسرا طوری غرق گایش اون بودند که دقتی به این مسائل نداشتند تازه فرقی هم واسه اونا  نداشت .  منصور می دونست که اگه توی کس ماندانا خالی کنه باید کیرشو به زحمت فرو کنه توی کس ویدا . منصور : چی شد من کیرمو بکشم بیرون برم سراغ ویدا جون اون طرف خالی کنم ؟
 ویدا : نه .. نهههههههه .. من حق زن داداش خودمو نمی خورم . کارشو برس .. اونم ویتامین می خواد .. بعدا بیا سمت من . یک بار دیگه باید سر حالم کنین ..
منصور هم آن چنان توی کس ماندانا خالی کرد که تا به حال سابقه نداشت به این اندازه انزال شه . وقتی هم که کیرشو در آورد و رفت به سمت ویدا حس کرد که باید تا چه حد شل شده باشه . ویدا رفت رو کیرش نشست ..
 منصور : یه چند لحظه صبر کنی سفت میشه . کیرشو گرفت توی دستش و اونو به کس ویدا مالوند . زن از حس کیر تازه ای که می خواست بیاد سراغ اون لذت می برد .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

یک سر و هزار سودا 63

مهین بازم خوشش اومده بود .. اصلا از این رو به اون رو شده بود . با انگشتایی که توی کسش فرو کرده بودم مرتب ازم می خواست که کونشو جر بدم . طوری که دیگه نتونه سر جاش بشینه ..
-مهین کست خیلی ورم کرده ..
مهین : فکر کن که از گشادی خودشه .. یا بار داری من . این از هوسه که بازم کیر می خواد . خیلی بی حیا شده . ول کنم نیست . خوشش میاد . از خودت بپرس .. حالا می فهمم  که چرا مامان این قدر به خودش می رسه و دل نداره دست از سرت بر داره . -مثل این که خیلی  اونو تعقیبش می کنی و زاغ سیاهشو چوب می زنی . شما زنا راحتین .
 مهین : چرا عزیزم ..
- تا می تونین حال می کنین . وقتی هم که کستون قلقلکش میاد خیلی ادامه داره با یه لذت طولانی و بعد هم ارگاسم میشین ولی ما مردا با چند تا ضربه هم آبمون میاد .. مثل حالا که دلم می خواد تا می تونم با کونت حال کنم . کیف کنم . به هیجان بیام . لذت ببرم .
 مهین : می تونی یه بی حسی به کیرت بزنی ..
 -نه اونم همچین چیز نر مالی نیست ..
دو تا کف دستم روی کون مهین قرار داشت و بدنمو به سمت جلو کشیده و در یه حالت رو به عقب به خوبی حرکت حلقه و سوراخ کون مهینو می دیدم که چه جوری دور کیرم کشیده میشه  ..  کونشم کیرمو خیس کرده بود .
-مهین خیلی خوشم میاد داره میاد ..
 کف دستشو گذاشت زیر بیضه هام اولین جهش آب کیرم که به طرف کونش  حرکت کرد کیر  رو به کونش چسبونده  ثابت نگهش داشتم .. دستشو گذاشت زیر بیضه هام اونو به کسش چسبوند .  وقتی داشتم توی کونش خالی می کردم اونم با کف یه دست  دیگه اش  به  کسش می زد . جیغ می کشید که متوجه شدم در حال و هوای  ار گاسمه واسه همین بود که وقتی آخرین قطره آب کیرمو توی کونش خالی کردم در جا کیرو کشیدم بیرون و اونو فرو کردم توی کسش .  با این که کمی شل شده بود ولی دیگه کیر شهروز این جور نبود که پس از انزال نتونه وارد سوراخی شه . تلنبه زدنهای درون کس رو اون قدر ادامه دادم تا یه بار دیگه تونستم ار گاسمش کنم . از حال رفته بود  . پس از اون همه کیف و حال کردن تازه یادش اومد که این همه هیجان برای بچه خوب نیست .. ولی طاقباز دراز کشیده بود و ازم می خواست که سینه هاشو میک بزنم . تمام وجودش سر شار از هوس و نیاز بود . طوری رفتار می کرد که انگاری می خواست به خودش بقبولونه که این اولین و آخرین باریه که داره با من حال می کنه  در حالی که اگه می خواست و شرایط اون فراهم میومد بازم راضی بودم به این که با اون حال کنم . هر چه بود اون دختر ملوک بود از وضع من و مادرش و رابطه ما خبر داشت و نمی خواستم طوری شه که بین اون و مادرش مشکلی پیش بیاد و یا این که بره بهش بگه . وای اگه یه وقتی ملوک می فهمید که من با دختر اون رابطه داشتم اون وقت چیکارمی کرد معلوم نبود ...  . شده بودم عین جنازه .. کمرم درد گرفته بود . شوخی نبود این چند روزه این همه فعالیت سنگینو باید چیکارش می کردم .. تازه قصد داشتم بعد از ظهرو برم ملاقات ملوک .  یه بهونه ای آوردم که همراه خونواده خودم نرفتم . بهانه درست کردم و بعد از این که وقت ملاقات تموم شد رفتم اون جا . اتفاقا قرار بود که مهین  شبو پیشش بخوابه . به مهین هم سفارش کردم  موبایل مادرشو  بذاره داخل همون وسایل بیمارستانی که اون  فکر کنه این چند روزه این جا بوده .. اتفاقا ملوک خبر موبایلشو هم گرفت ..
مهین : راستش نمی دونم کجاست ..
ملوک : فکر کنم دادمش به تو ..
مهین : نمی دونم به نظرم گذاشته باشم داخل وسایلت ...
ملوک کمی مضطرب به نظر می رسید . مثل این که تازه یادش اومده بود که اگه پیامش ذخیره شده باشه و کس دیگه ای اونو خونده باشه ممکنه چه دردسری براش درست شه . مهینو از اتاق فرستادمش بیرون و سفارشش کردم که نیاد داخل .. مهین   خارج از اتاق بهم گفت که یه وقتی نکنه این جا  با مامانش ور برم ..
-دختر تو دیوونه ای ؟
-دیوونه تو .. یادت باشه از سهمیه مامانم کم کنی ها وگرنه میرم به همه جا میگم تو چیکار کردی .
 -مهین تو شوخی شوخی داری خیلی جدی حرفاتو می زنی ها ..
-حالا این قدر بی جنبه نباش . باهات شوخی کردم . جنس جوون و تر و تازه رو ول می کنی و به دنبال پیر و پاتال ها هستی ؟ ..
 ملوک : شما دو تا دارین چی به هم میگین
 مهین : هیچی مامان داریم در مورد سلامتی شما با هم حرف می زنیم . ..
من و ملوک که تنها شدیم اولین چیزی که بر زبون آورد این بود که پیامو خوندم ؟
-آره ملوک جون . این چه کاری بود . با همون کس فابریک تو هم حال می کردیم . 
ملوک : آدم وقتی می تونه امکانات خودشو به کیفیت مطلوب برسونه چرا این کارو نکنه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

خانواده خوش خیال 77

سحر : کدوممون از کیر متنوع  و مردای خوش تیپ خوشش نمیاد ؟ ما همه مون به زندگی متنوع عادت کردیم . تازه ما که ایرانی اون ور آب بودیم به این چیزا عادت کردیم . بازم زهی به معرفت و وفاداری این سلنا که اون اصلا در خط این چیزا  نبود تا لحظه آخر که می خواست خودشو در اختیار یکی غیر از سمیر قرار بده دلش نمیومد . همش فکر می کرد داره خیانت می کنه تا این که دید شوهرش و پدر شوهرش و بقیه زنا دارن چیکار می کنن اون وقت رضایت داد که بخواد کاری بکنه ..
 سپیده : اووووووففففففف حالا زن داداش ما رو باش که چه بهش بر خورده . من که حرف بدی نزدم . فقط گفتم گلوش پیش اون پسره گیر کرده . چقدر این مردا بی جنبه و بی اراده ان . تا یه تیکه با حالو می بینن نمی تونن جلو این کیرشونو بگیرن .
فیروزه : شما ها سر چی دارین بحث می کنین . الان همه دارن ما رو نگاه می کنن ما اومدیم خرید . نباید فراموش کنیم برای چی این جا هستیم .
 امیر پاک گیج شده بود ... من  به پدر و مادرم قول دادم . دیگه نباید به اونا حرص بدم . سوسن به سمت امیر رفت ..
امیر : بفر مایید خانوم امری داشتید ؟
 سوسن : می خواستم بپرسم لباسای زیر زنونه .. راحت تر بگم شورت و سوتین یا به قول قدیمی ها که هنوز خیلی مونده ما به اون جا هاش برسیم شورت و کرست های خوب در کدوم قسمت قرار داره ؟ از اونایی که مردا اونو قبول داشته باشن ..
امیر یه نگاهی به سوسن انداخت .. به نظرش میانسال میومد ولی خیلی زیبا و تو دل برو نشون می داد . اما طرز میکاپ و آرایش اون نشون می داد که روی سر و صورتش خیلی کار کرده تا اونو خیلی جوون تر نشون بده و موفق هم شده بود . تا امیر رفت یه جوابی به سوسن بده پیرزن دوباره گفت
 -امکان داره شما با ما خانوما بیای و سلیقه خودت رو به ما بگی ؟ این که کدومشون برای یک مرد ممکنه هیجان انگیز تر باشه ..
 امیر دهنش از تعجب وا مونده بود . 
-ببخشید مگه قراره مردا از اون استفاده کنن ؟
 -این که نه ولی خانوما خیلی از کاراشونو واسه آقایون انجام میدن همون جوری که پسرا هم خیلی از کاراشون واسه ما خانوماست .. الان مثلا شما دو تا دگمه بالای بلوزتونو نبستین . این چی رو نشون میده ؟ نشون میده که تو پسر خوش تیپ و گل این کارا رو داری می کنی برای این که یک زن از این موضوع لذت زیادی ببره . خوشش بیاد ..
 امیر با خودش گفت بر شیطان لعنت . هر چی من آرسن لوپن هستم این زن دست هر چی آرسنو از پشت بسته . من چی بهش بگم ؟
 امیر : الان شما از من خوشت میاد ؟
سوسن : بگو ما هشت تا زن کدوممون خوشمون نمیاد ..
  امیر : آخه این جا فروشندگان زن و دختر زیاد داره . این جا که اون طرف آب نیست که مردا اگه بخوان پیش یک زن  از یه وسیله زیر بگن و یه صحبتایی بکنن آزاد ی عمل داشته باشن .
سوسن : ما از یه جایی آزادش می کنیم . بقیه خانوما هم خودشونو به صحنه رسونده اومدن به کمک سوسن .. سلنا یه لبخندی به امیر زد که اون دیگه کاملا افسون شد و نتونست نه بگه .. همراهشون راه افتاد و راهنماشون شد .. منیژه دختری بود که در قسمت فروش شورت و سوتین و از این قبیل اجناس فعالیت می کرد ..
 منیژه : امیر تو با این خانوما این جا چیکار می کنی ؟
 -هیس یواش تر از من خواستند که نظر بدم  .. که این وسیله خوبه یا بد ..
 منیژه : مثل این که سرت به تنت سنگینی کرده .
 امیر : مشتری مداری یعنی همین ..
منیژه : مثل این که تو هم  بدت نمیاد ..
امیر : من چی می گفتم .. حالا منیژه خانوم یه کاری کن که گندش در نیاد خانوم مدیر چیزی نفهمه که اینا ازم چی می خوان .  برو هر چی داری بیار بریز رو ویترین .. منیژه : اگه راست میگی خودت این کار رو بکن . نا سلامتی روز اول کارته .. همه مون فکر می کردیم با چه پسر سنگین رنگینی طرفیم .
 امیر : مگه غیر از اینه . خب هستم دیگه ..
منیژه چند مدل شورت و سوتینو روبروی خانوما قرار داد .. سحر یکی از اونا رو که از کناره ها گره می خورد و در قسمت پشت هم یه چاک داشت که جای سوراخ کس و کون رو خالی گذاشته بود نشون امیر داد و گفت به نظر شما این چه طوره .. می تونه یک مرد رو تحریک کنه ؟
منیژه حواسش به حرفای اونا بود . صورتش کاملا سرخ شده بود .  با این که چند ساعتی نمی شد که امیر رو دیده ولی ازش خوشش میومد . اما انتظار اینو نداشت . امیر که دیگه حس می کرد روش باز شده گفت نمی دونم چی بگم راستش باید اینو آدم به تن طرف ببینه . هر کدوم از این شورتا به هیکل خاصی می خوره . ممکنه  روی بدن شما تحریک کننده باشه و رویکی دیگه نه ..
 سحر : جالا من اگه بخوام اونو رو بدن خودم چک کنم و شما ببینی نظر بدی میشه ؟ 
امیر: شورت رو نمیشه پروو کنی ..
سحر: اگه بخرمش چی ؟ من اونو می خرم اگه بهم اومد چند تا دیگه شوهم می گیرم . فقط می خوام تو ببینیش ..
منیژه اومد جلو تر یه نگاهی به امیر انداخت و سرشو تکون داد که یعنی نه .. ولی کار تموم شده بود . امیر هم یه نگاه ملتمسانه ای به منیژه انداخت که گیر نده . سحر به کابین پروو رفت و بعد امیررو صداش کرد ..
منیژه : خانوما ببخشید یه خورده  باز تر شین .. الان اگه مسئول این جا بیاد من نمی دونم چه جوری توجیه کنم ..
فیروزه : خب خانوم ما داریم خرید می کنیم . باید ببینیم کدوم جنس بیشتر بهمون میاد .. امیر وارد اتاقک پرو شد درو بست .. غیر از مانتویی که روی رخت آویز آویزون بود لباس دیگه ای ندید . متوجه شد که سحرهم  زیر مانتوش چیزی نداره .. زن  به اون پشت کرده بود . سحردر اون یه تیکه جا قمبل کرده بود طوری که کونش به وسط بدن امیر مماس شده بود ..
 سحر:  به نظرت چطوره ؟... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی 

مردان مجرد , زنان متاهل 21

گلوریا حس کرد که بالاخره فانتزی سکس با یکی غیر از شوهرش داره رنگ و بوی واقعیتو به خودش می گیره . کیر درشت سمیر رو تا اونجایی که می تونست فرو کرد توی دهنش . سمیر انگشتاشو فرو کرده بود توی کس . خیسی و چربی فوق العاده بالای کس زن اونو وادارش کرده بود که دو تا دستاشو در همون حالت و در جهت مخالف بذاره زیر باسن گلوریا و اونو کمی از زمین بالا تر بیاره و یه زاویه حاده تری بهش بده . ولی این جوری گردن گلوریا  درد می گرفت مگر این که کیر سعید رو از دهنش در می آورد و شکل طبیعی به خودش می گرفت . سمیر حالت و قالب کون گلو ریا رو که دید بیش از اندازه وسوسه شده بود . نمی تونست آروم بگیره . داغ داغ شده بود .. خیر ساک زدن زن رو خورده بود . از جاش بلند شد . کیر از دهن گلوریا در اومده بود .
-سمیر جون خوشت نیومده ؟
-چرا خوشم میاد ولی بیشتر  دوست دارم بیفتم رو این کون گنده .. رو این هیکل توپ .. که دل هر جوون مجردی مث منو می بره . دکتر نمی تونه خوب بهش برسه . 
-آخخخخخخ سمیر .. میگی من این کونو کوچیکش نکنم ؟ آبش نکنم ؟ می خوام برم ورزش تا آبش کنم ..
 -نه این کارو نکن . من این جوری خوشم میاد . حالا اگه دکتر جور دیگه ای قبول داره می تونی انجامش بدی . هر چی باشه اون شوهرته و حرف شوهر و خواسته اون باید در اولویت باشه . می ترسم فردا یه مشکلی پیش بیاد اسم من بد در بره
-واااااااا .. یعنی فکر می کنی من برم به دکتر بگم که سمیر بهم گفته که کونمو کوچیک نکنم ؟ تازه سمیر وقتی یه زن دوست پسر می گیره به دوست پسرش و خواسته های اون بیشتر اهمیت میده تا به شوهرش ..
-فدای تو ...
 سعید به پشت گلو ریا فت . دستشو گذاشت زیر کمر زن و کونشو آورد بالا . با لب و دهن و دندون افتاد به جون کس و کون زن ..   گلوریا خوشش میومد از زور و قدرت سمیر . اون مرد این جوری می خواست . چهار شونه و قوی هیکل و خوش اندام و خوش تیپ .. یه دست سمیر زیر شکم و وسط بدن گلوریا کار می کرد و اونو بالا آورده بود و دست دیگه اش در حال ور رفتن با سینه های اون بود .
 -اووووووووههههه کسسسسسم کسسسسسم ..
-الان بهش می رسم . خانوم .. ارباب ..
-من کنیز تو هستم . ارباب تو نیستم .  ارباب تویی .
 گلوریا سرشو بر گردوند .. سمیر که متوجه شد اون دوست داره یک بار دیگه به کیرش نگاه کنه و لذت ببره اونو بی نصیب نذاشت .
-بیا نگاش کن . نگاش کن حال کن . لذت ببر .کونت خیلی نازه .  از این بهتر و جذاب تر نمیشه . با حال تر از این نمیشه .
 -اوووووووووفففففف  کییییییرررررر کیییییییرررررر کسسسسسسم کیییییییرررررر  می خواد .. زود باش ..من سوختم ... سوختم .. زن دکتر منصور کیر می خواد .. گلوریا حس کرد که علاوه بر این که می تونه پیش دوستاش پز بده که اونم دوست پسری داره که هواشو داشته حالا می تونه از سکس و زندگی خودش لذت بره . بهش سفارش شده بود که عاشق نشه .  به دوست پسرش دل نبنده .. اگه می تونه یه دوست پسر دیگه هم به عنوان یار ذخیره بگیره .. آخخخخخخخخخ چرا این فکرا الان میاد به سراغم من باید حال کنم ..
-بکن منو زود باش .. سمیر کیر می خوام ..
پسر خوشش میومد که تونسته بود اون زنو حشری کنه . کیرشو وسط کون گنده زن قرار داد . کسش یه کس معمولی بود .  قسمت بیرونی اون نه پهن بود نه کم عرض .. یه تازگی خاصی داشت که نشون می داد بهش رسیدگی شده . سعید تا کیرشو به کس گلوریا چسبوند و یه اشاره بهش کرد کیر تا به انتهای کس پیش رفت . تلنبه زدن شروع شده بود . گلوریا از شنیدن این صدا لذت می برد .
 -سعید بزن .. بزن .. کسمو یزن .. آتیش کن . به من امون نده .. نذار کسم فرار کنه .. بذار توی کونم جرش بده .. دکتر منصور .. ببین که چه جوری دارن به زنت حال میدن . ببین چه جوری اون داره حال می کنه ..
 سمیر : نگو گلوریا جون .. اگه دکتر بفهمه منو می کشه ..
 -اون خودش تا دلت بخواد اهل حاله . تازه خیلی هم خوشحال میشه یکی دیگه زنشو سر حال بکنه .
-ولی من فکر نکنم مردی پیدا شه که راضی بشه یک مرد دیگه با زنش حال بکنه .. گلوریا : چی میگی سمیر جون . این روزا جا افتاده مد شده که مردا دوست دارن کیف می کنن به هیجان میان که زنشونو زیر کیر یه مرد دیگه می بینن . تازه ارج و قرب این جور زنا پیش شوهرشون بیشتر میشه . کلی هدیه از شوهرشون می گیرن  تا به این کارشون ادامه بدن .. و شوهره هم با هیجان بیشتری با زنش سکس می کنه . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی