ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 136

دیگه یه جعبه شیرینی هم با خودم گرفته بودم که ببرم اون جا .   اگه می خواستم دست خالی برم که خیلی بد می شد . زیر مانتوم یه ساپورت مشکی پام کردم که فکر کنم اگه جبار اونو می دید ترجیح می داد که درجا کیرشو از همون ساپورت بکنه توی کونم . یه بلوز پارچه ای نرم و لیمویی رنگ بدون آستین هم تنم کردم که این جوری خیلی بهم میومد . قلبم به شدت می تپید . غروب بود . آدرس رو خیلی زود پیدا کردم . فکر می کردم مثلا یه آپارتمانی باشه در یه مجتمع مسکونی بزرگ  و شلوغ ولی این جایی که من رفتم یه جای خیلی شیک شهر بود با شش واحد رو هم که اتفاقا جبار بالا ترین طبقه شو گرفته بود . بالای یکصد متر زیر بنا داشت و فکر کنم با توجه به موقعیت منطقه بالاتر از یه میلیارد هم قیمتش بود . حالا من چیکار به این کارا داشتم . مهم خودم بودم که بیشتر از یه میلیارد برای جبار می ارزیدم . از ناحیه مقعد دوپینگ کرده بودم . دیگه چاره ای نبود . من که نمی خواستم در مسابقات بین المللی شرکت کنم که به  جرم دوپینگ منو از گردونه رقابتها اخراجم کنن .   در باز شد  و چشمم به جمال جبار خان روشن شد . اون با همون لبخند  خاص همیشگی نگام می کرد . محو من شده بود ..  درو درجا بست .
-سلام جبار جون . دلم برات یه ذره شده بود . چیه هر کی ندونه فکر می کنه که انگاری تازه منو دیدی . هنوز کجاشو دیدی ! صبر کن مانتومو در بیارم تا ببینم نظرت در مورد آتنای زیر مانتو چیه .
ولی این جبار هم عجب  تیپ عجیب و غریبی پیدا کرده بود . تیپ منظورم همون لباس پوشیدنشه وگرنه قیافه اش که به همون سبزه متمایل به سیاه می خورد در عوض کیرش یه کیر بادمجونی به رنگ قیر بود .  یک کت و شلوار سفید شیک تنش کرده بود . با یه کراوات عجیب و غریب که این مدلی تا حالا ندیده بودم . به همه چی می خورد جز کراوات . مثل یک برگ کاهو بود که سوراخ سوراخش کرده باشن . خلاصه وقتی که مانتو مو در آوردم اون دیگه فقط نشسته بود و نگام می کرد . همش دوست داشت که من یه پهلو کنم یا بهش پشت کنم که بتونه کونمو ببینه .  دیگه دلشو نشکستم و یه دور بر گشتم ولی زیاد در اون حالت نموندم . کف کرده بود .  دهنش همین جور باز مونده بود .
-جبار جون خیلی خوش تیپ شدی . بدون من این چند مدت رو خوش بودی ؟ میگم تو هم واقعا حوصله داری که این همه راه رو از جنوب پا میشی و به خاطر من میای این جا . خسته نمیشی ؟
 جبار : اون سر دنیا هم که بری به خاطرت میام . اگه دستور بدی کاری می کنم که شوهرت از زندگی با تو پشیمون شه و یه کاری کنه که تو مال من شی  .
- سردر نمیارم چی داری میگی . ولی من همین جوری راحت ترم . یه وقتی واسم گانگستر بازی در نیاری ها . جبار : هر دستوری که تو بدی به روی چشم !
حسابی رفته بوم روی مخ و دلش .  همچینش کرده بودم که اگه بهش می گفتم از همین طبقه ششم خودت رو پرت کن پایین انجامش می داد . شایدم می رفت روپشت بوم و از اون جا خودشو مینداخت پایین که ایثار گری خودشو بیشتر نشون بده . سر جعبه شیرینی رو بازش کرده یه تعارفی بهش کردم . از حال و روزش این طور بر میومد که دوست داره زود تر با هم بریم به رختخواب ولی من خیلی خوشم میومد که اونو به همین صورت هیجان زده و خمار نگهش داشته باشم . شاید هیجان من بیشتر از اون بود ولی لذت می بردم از این که شیطنت و کرشمه زنا می تونه سرو شر  مردا رو بخوابونه و از اونا یک شیر رام بسازه . اومد جلو تر .. دستاشو گذاشت دور کمرم . دیگه این یه تیکه رو نتونستم مقاومت کنم . یعنی نخواستم . گناه داشت بیچاره . منو به خودش فشرد . اون لبای سیاه و کلفتشو رو لبام قرار داد . اووووووووخخخخخخ حس کردم که کیرش طوری شق شده که انگاری تا به نزدیک زانوهاش می رسه . طوری که انگاری از اون دفعه هم خیلی کاری تر و کلفت تر نشون می داد . چه جوری باید تحملش می کردم . کمی استرس داشتم که این بار محلول بی حسی تا چه اندازه درست عمل می کنه . دفعه قبل فرصت بیشتری داشتم و بهتر می تونستم قلق بگیرم که کون در چه شرایطی قرار داره چیکار کنم تا این محلول خوب به همه نقاط حساس کونم برسه ولی حالا خیلی عجله به عجله شده بود . کیر جبار از داخل همون شلوار روی کس وقسمتی از پام فشار می آورد و بعد از دقایقی که در آتش تب و هیجان می سوختیم خودمو عقب کشیدم .
-جبار جون عجب جایی درست کردی. ببینم حالا فرض می کنیم که آتنایی هم در زندگی تو نباشه یا نبوده این جا رو برای این نگه داشتی که دوست دختراتو بیاری ؟
جبار : الکی حسادت نکن . من خرید و فروش می کنم .
-با اثاث خونه ؟
خوشم میومد مردو این جوری می پیچوندم اونم کسی رو که حس می کردم کشته  مرده منه . چقدر زار می زد و قسم می خورد که جز من هیچ دوست  دختر یا دوست زن دیگه ای نداره .
-باشه باور کردم . من به تو ایمان دارم . همون جوری که به همه جات ایمان دارم . با کف دستم محکم زدم به اون قسمتی که کیر قرار داشت . و یه آخی گفت دیدم که دردش گرفته شروع کردم به مالش آروم اون . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 34

مهوش که می دونست کارینا در چه حال و وضعیه تا می تونست فشارشو روی کس کیمیا زیاد کرده بود و اون طرف هم کارینا داشت به همین سبک به ماریا حال می داد ..
کیمیا : مهوش منو کشتی . هر دفعه که می کنی آدم فکر می کنه واسه اولین باره که داری این کارو می کنی . من اون لباتو بخورم اگه لبام بهش نرسه .. می دونم چیکارش کنم .
مهوش فقط داشت کارشو می کرد و کیمیا هم از هوس زیاد همچنان داشت واسه خودش حرف می زد . 
-آهههههههههه کسسسسسم کسسسسسسسم ... مهوش ..مهوش بخور .. بخوررررششششششش ..
کارینا از جاش پا شد  خودشو انداخت رو ماریا . پاهاشو باز کرد . دستاشو انداخت دور کمر ماریا و خودشو انداخت رو تن اون و کاملا بهش چسبید و با حرکاتی خاص خودشو قسمتهای حساس بدنشو به تن ماریا می مالید . کیمیا هم که اسیر لب و دهن مهوش شده بود زیر چشمی یه نیم نگاهی به عشقش کارینا داشت . باورش نمی شد که تونسته باشه این دختر سر سختو تا به این جا آورده باشه . با همه حسادتهاش  از این که تونسته تا این حد موفق باشه کیف می کرد و به خودش می بالید . ماریا هم نعجب می کرد چه طور شده که اون دختری که کیمیا ازش می نالیده تونسته که تا به این اندازه در کارش موفق باشه که اون این قدرزود به ار گاسم نزدیکش کنه . اون کسشو دقایقی قبل روی کس کارینا حرکت می داد ولی این که کارینا همین کارو در مورد اون انجام بده این واسش بیشتر لذت داشت و حس می کرد که داره آتیشش میده  . سرشو به عقب خم کرده و میله های تختو می فشرد . کارینا لبا شو رو لبای ماریا گذاشت . کیمیا وقتی اون شور و حال و حرکات عروسشو می دید با این که از کارای مهوش خوشش میومد انتظار لحظه ای رو می کشید که با کارینا تنها شه و سر تا پاشو غرق بوسه کنه .
 کیمیا : مهوش جون مهوش فدات شم . کسم داره خالی می کنه .. داره خالی می کنه ... تند تر تند تر . خودت که واردی . من نازتو بخورم . می خوام . می خوام ..
کارینا هم واسه این که به مادر شوهرش نشون بده کارای اون دست کمی از لذت دادن های مهوش نداره فعالیت خودشو زیاد تر کرد و با حرکات انفجاری بیشتر و سریع تری روی کس ماریا فریاد اونو بیشترش کرده بود .. مهوش هم داشت به این مسئله فکر می کرد که چه جوری کارینایی که کیمیا واسش نگران بود تا به این اندازه نتونسته موفق باشه که صدای عروسشو ببره بالا آخه اون با شرایط ماریا به خوبی آشنایی داشت و می دونست تا وقتی که به نهایت لذت و کیف نرسه این جوری ناله نمی کنه .
 ماریا : کارین عزیزم .. یه کاری بکن . من دارم می میرم . می خوام زود تر تموم کنی . می خوام منو بسوزونی . آتیشم بدی . زود باش . تموم کن . خوشم میاد . لذت می برم .
مهوش هم حواسشو جفت کرده بود که ناله های کارینا روش اثر منفی نداشته باشه . کف دستاشو رسونده بود به زیر بغل کیمیا و از اون جا به طرف شونه هاش رفت . کیمیا حس می کرد که بدنش داره داغ و داغ تر می شه . 
 -مهوش ..مهوش جون .  تو که می دونی باید چیکار کنی . دیگه از من هیچی نمونده . منو برسون به همون جایی که همیشه می رسوندیش ..
 ماریا که بغل دستشون بود و حرفاشونو می شنید گفت و همون جایی که  تو مامانو می رسوندی ..
کیمیا : فدای  مادر شوهر گلت بشم من که تو رو از وصله تنش هم بیشتر دوست داره ..
مهوش  سعی کرد حواسشو فقط جفت کس خوری کیمیا بکنه . قسمتی ازکس کیمیا رو بین لباش طوری قرار داده بود که در هر فشار و مکش کیمیا تمام دهنشو باز می کرد .. مهوش دیگه متوجه شده بود کمتر از یه دقیقه دیگه می تونه به این امید وار باشه که کار اون تمومه. و همین طور هم شده بود ...
-اووووووووووفففففففف ... مهوش حالا می تونی به لبات بگی وایسه .. بگو وایسه .
 کیمیا در حالی که جیغ می کشید و صداش می رفت بالاتر می گفت دیگه نمی خوام بیشتر از این جیغ بکشم .
کارینا خنده اش گرفته بود . و با خودش می گفت که من باید کاری کنم که صدای کیمیا جونم بالا تر بره .. ماریا هم یه حس لحظات آخر قبل از ار گاسمو داشت .. کارینا پاهاشو انداخت رو شونه هاش و سرعتو چرخش و اصطکاک کس روی کسو هر لحظه بیشتر وبیشترش می کرد ...
ماریا : اوووووووههههههههه مااااااماااااان مااااااماااااااان ... کارینا منو کشت کشت ...
 کیمیا رفت سراغ ماریا ..مهوش فقط به صحنه نگاه می کرد . کیمیا صورتشو به صورت ماریا نزدیک کرد . کارینا هم در یه حالتی قرارداشت که که فقط می تونست دستاشو رو پاهای ماریا قرار بده . مهوش هم اومد به سمت اونا . لبهای عروسشو که اسیر لبان کیمیا دید و کس اونو چسبیده به کس کارینا دستاشو انداخت رو سینه های ماریا ... و سه تایی مشغول حال دادن به ماریا شدن ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

پسران طلایی 154

سینا خیلی خسته بود . از این می ترسید که وقتی برسه خونه بازم رودابه رو اون جا ببینه ولی این بار دیگه اون اون جا نبود . شاید  از بس ازش انتقاد کرده بود بهش بر خورده بود .. ولی اون تا اون جایی که می تونست  به ساناز و سارا و رودابه توجه کرد . خواهرش ساناز بازم انتظارشو می کشید ..
-خواهر خوشگله من چقدر خودت رو علاف من می کنی . تو باید بشینی درسات رو بخونی . الان زن و شوهرا هم تا این حد به هم توجه ندارن . هوای همو ندارن که تو داری این جوری خودت رو منتظر من نشون میدی و از من انتظار داری ..
-چیکار کنم یه داداش که بیشتر ندارم . دلم می خواد تو هم دوستم داشته باشی . به من فکر کنی ..
-آخ ساناز جان اگه بدونی دنده زدن چقدر سخته چه فشاری به آدم میاد . ترافیک زیاد .. جاده های شلوغ ..
-آخ داداش من فدات شم .  پس بیا من خستگی تو رو در کنم .مامان هم خونه نیست و این طوری بهتر هم میشه .
 -مامان کی میاد
-تا دو سه ساعت دیگه هم نمیاد ..
 -بابا نیومد؟
-نه بابا هم فکر نکنم بیاد . تماس گرفت که یه ماموریت اداری واسش پیش اومده . 
-طبق معمول . بیچاره مامان ...
 -ما چیکار داریم . بریم فکر خودمون باشیم .
  ساناز خودشو انداخت توی بغل سینا .
 -سینا فدات شم داداش .. بیا .. خودم داغت می کنم .. ولی بوی عطرای عجیبی رو میدی . همیشه هم همینه .
-چیکار کنم خواهر گلم . این مسافرایی رو که سوار می کنم از بس عطرای گرون قیمت به خودشون می زنن که بوی اون رو تن آدم می شینه . حالا تو چرا به اینا حساسی .  داداشت با این خستگی کاری کجا حال داره که به زنای  دیگه توجه کنه .
 -نه بیا توجه کن . می خوای خودت رو بد بخت کنی ؟ الان بیشتر دخترا همه شون یا معتادن یا از خط خارج شده ان یا فساد اخلاقی دارن . کافیه یکی از اونا خودشو به تو بچسبونه و یه پاپوش درست کنه واست که مجبور شی اونو بگیری .
-ساناز خیلی حرف می زنی .. 
-بیا بریم توی اتاق من ...
 سینا هم همراهش راه افتاد .
 -من نمی دونم چرا درو از داخل قفل می کنی .. -
شیطون تو نمی دونی واسه چی ؟ واسه اینه که ساناز دلش واست تنگ شده .
 -فدای اون دل کوچولوت خواهر کوچولوی من .
 -من دیگه کوچولو نیستم . من خانوم شدم و تو هم منو به درجه خانومی مفتخر کردی . من دیگه زن داداش خودم هستم . زن تو .  حالا من و تو باید وظیفه زناشویی خودمونو انجام بدیم ..
 -ساناز من هنوز دوش نگرفتم  ممکنه بدنم بوی خوشی نده .. از دست تو دختر من دیوونه شدم ..
ولی ساناز شلوار و شورت سینا رو از پاش در آورد . اون منتظر برادرش بود تا هم حال کنه و هم بهش حال بده ..
 -اوووووووفففففف همون کیر گوشتی و تپلو داری که داره به سانازش سلام میگه . دوستت دارم سینا . دوستت دارم . جووووووووون .. ..
 ساناز کیر سینا رو از ته گرفت توی دستش و تنه اونو چند بار به این طرف و اون طرف حرکتش داد .
 -این چرا این قدر شله . یه دست بهش بزنم باید سفت شه . باید شق شه . به ساناز جونش سلام بده .. خودم درستش می کنم ..
 دهنشو گذاشت رو کیر سینا ..  آروم آروم میکش می زد ...
-اوووووووووففففففف عزیزم .. جونم .. خواهر قشنگم ..
 ساناز هنوز تعجب می کرد که چرا کیر سینا هنوز به اون رشدی که انتظارشو داشته نرسیده .. ولی یه آب عسلی خاصی رو توی دهنش حس می کرد . کیرش یه طعم و بوی خاصی رو می داد  که اونو مشکوکش کرده بود . یه طعمی و بویی که انگار رفته باشه به کس و کون زنی ... حس حسادتش تحریک شده بود ولی دوست نداشت با این افکار خودشو عذاب  بده که زن دیگه ای با اون بوده . ولی یه چیز دیگه ای که تردید اونو زیاد می کرد این بود که شکم و دور و بر کیر سینا هم بوی عطر می داد . یه عطر و اسپری زنونه . اگه تن و پیرهن سینا تا حدودی بوی عطر زنونه رو بده خب میشه یه جوری توجیهش کرد اونم با ارفاق ولی این قسمت از بدنش نباید این بو رو بده .. نهههههههه داداش سینای من فقط مال منه .. دامنشو در آورد . شورتشو کشید پایین و رفت رو کیر سینا نشست ..
 -خیلی بی حالی سینا . مگه جای من دوست دختر دیگه ای گرفتی . مگه منو دوستم نداری . منو نمی خوای ؟
-ساناز شاید خستگی زیاد نمی ذاره که سر حال باشم . تو که می دونی من ساناز خوشگل خودمو بیشتر از خودم دوست دارم ... .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

خارتو , گل دیگران 111

جاوید و جمشید دیگه فراموش کرده بودند که برای چی اون جا هستند . داغ داغ شده بودند . هر دو شون فکر می کردن که دیگه چیزی به نام کیر واسشون نمونده . یه قسمت از کیر جاوید بیرون کس  ویدا مونده بود و دوست داشت اونو بیشتر توی کس ویدا فرو کنه یعنی تا ته بکنه توی کس  . اما انگار دیگه نمی رفت . جمشید شونه های ماندانا رو داشت ومحکم  خودشو می کوبوند به بدنش ..
 جمشید : دلم می خواد تا صبح پیشت بخوابم ..
 ماندانا : تا صبح و تا هر وقت که دوست داری بخواب . پیش من و پیش ویدا جون بخواب . هر جور که دوست داری . فقط لذت ببر ..
ماندانا با چرخش های هوس انگیز کونش کیر جمشید رو دور کسش می گردوند . ویدا و ماندانا یک بار دیگه دستای همو گرفته بودند با نگاه عاشقونه و پر هوسشون  با هم حرف می زدند . هر دوی با نگاه چشاشون به هم می گفتن که وقتی که این لحظات تموم شه  من و تو با هم خواهیم بود . به هم حال میدیم  . بازم یه دستی هست یه چیزی هست که کسمونو قلقلک بده بدنمو نو به هیجان بیاره . ماندانا لباشو غنچه می کرد و ویدا هم با همون لباش جواب اونو می داد . به شدت آتیش گرفته بودند .
 -اوووووووووووفففففففف عزیزم ماندانا ...
ماندانا : فدات شم ویدا ..
 پسرا با تعجب به اون دو نفر نگاه می کردن که چه عاشقونه دارن قربون صدقه هم میرن . ماندانا و ویدا یک بار دیگه صورتاشونو به هم چسبوندند . لباشون رو لبای هم قرار گرفته بود . این جوری حس می کردن که کیر ی که توی کسشونه بیشتر داره به آتیششون می کشه .. هم لب همدیگه رو می خواستن هم کیر پسرا رو . .
جمشید : خوش به حال شوهرت .. فکر کنم وقتی  که نزدیکشی دیگه یه لحظه ولت نمی کنه . ..
ماندانا در حالی که لباش در حال میک زدن لبای خواهر شوهرش بود خنده اش گرفت ... دوست داشت بهش بگه شوهر نگو چه شوهری فقط بلده به خواهرش سفارش کنه که هوای زن داداشتو داشته باش که حجابتش رو حفظ کنه و لباسای تحریک آمیز نپوشه . جمشید  شده بود مثل آدمایی که تازه به کس و کون رسیده باشن و برای اولین بارشونه که می خوان با کسی عشقبازی کنن . هیجان زیادی برش حاکم شده بود . جاوید که احساس می کرد خیلی  بیشتر از وقتی که اولین سکس زندگیشو با دختر همسایه انجام داده داره لذت می بره . حتی بیشتر از وقتی که مادر اون دختر متوجه رابطه اونا شده بود و خودشو در احتیار جاوید گذاشت  . آخ که اون روزا جاوید چه کیفی می کرد و با دمش چه گردویی می شکست ! ولی حالا این حسو داشت که ویدا هم یه حالی مثل حال اون روزای داغو داره بهش میده . ویدا و ماندانا لباشون از هم جدا شده بود و حالا دو تایی شون برای پسرا جیغ می کشیدند و ابراز احساسات می کردند .
 ماندانا : بزن .. بزن .. جمشید محکم بزن . کسموبزن . آتیشم بده . بفرست .. بفرست کیرت رو بفرست بره .. همه جاتو بفرست . بیضه هاتو هم بفرست بره . فشار بیار  .. میره ...
جمشید : نمیشه .. نمیشه .
  ماندانا : هیچ چیزی نشد نداره . با دستات تخماتو از گوشه ها بفرست توی کسم .. آخخخخخخخخ ... فدات شم . فدای اون کیرت شم . آخخخخخخخخ جوووووووون کسسسسسسم .. ویدا تو هم حال می کنی ؟ .. خیلی کیر با حالیه ... بعدش به تو می رسه جاوید : مال منم خیلی با حاله و بعدش به تو می رسه .
ویدا و ماندانا هر دو تا شون دوست داشتن طاقباز کرده و از روبرو گاییده شن . وقتی موضوع رو با پسرا در میون گذاشتن اونا در جا یه دور زنا رو بر گردوندن ..
جاوید : کردن شما از هر سمت و به هر طریقی که باشه روح آدمو تازه می کنه . آدم حس می کنه  که خوردن کس شما یعنی خوردن اکسیر جوانی ..
 ویدا : مگه شما پیرین ..
 جمشید : نه ولی حالا احساس می کنیم که بچه شدیم .. آخ که چقدر بچگی چه احساس خوبی بود !
 ماندانا : به من بگو جمشید این چند دقیقه که دارین ما رو می کنین کدوم احساستون  بد بود که این یکی خوبه ؟!
جمشید : آخ گفتی و گفتی و گفتی . آدم وقتی با دو تا خوشگل مثل شما طرفه دیگه همه چیزش می رسه به اوج . عالی میشه .
 دو تا زن پاهاشونو کاملا به دو طرف باز کردند . تا تماس کیر به اونا حال بیشتری بده .
جمشید : این طرف سینه هات بیشتر خودشو نشون میده . چه حالی میده ..
 جاوید : سینه های ویدا رو چرا نمیگی ؟ مثل بلوره . سفید و سفت ..
ماندانا : خواهر شوهر خودمه دیگه
 ماندانا : منو ببوس ببوس .. لب می خوام .. لب می خوام ..
جاوید که همش با نوک سینه های ویدا بازی می کرد . ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

یک سر و هزار سودا 74

سودابه داشت حرفایی می زد که حس کردم اونم یه گرایش خاصی نسبت به من داره . نمی خواستم اینو باور کنم . برام سخت بود باور کردنش . ولی یواش یواش تکرار این حرفاش منودیگه داشت به تردید مینداخت که اون داره حرف راستو می زنه . براش چه فایده ای داشت که بخواد منو بازی بده . یه نگاهی به اندامش انداختم . سینه های نیمه درشتش که داشت  تاپ جیگریشو پاره می کرد با استرچ آبی  بیش از حد کیپی که پاش کرده بود وسوسه ام کرده بود . خستگی سکس با ملوک رو تنم نشسته بود و از طرفی  حواسمم رفته بود پیش درسام . با این حال لقمه چرب و نرم و آماده ای به نام سودابه در کنارم قرار داشت که داوطلبانه خودشو در اختیار من گذاشته بود و اون وقت منم داشتم به اون منت می ذاشتم . داشتم به این فکر می کردم که این درست میشه شبیه به همون حالتی که میگن  دندون اسب پیش کشی رو  که نمی شمرن . چون رفته بودم توکوک قیافه اش . خیلی ناز و خوشگل بود . این روزا به خاطر مژده و این که آبروی منو پیش اون برده بود یا من این طور حس می کردم خیلی با اون چپ افتاده بودم شاید نباید این رفتار رو با اون در پیش می گرفتم . و جالب این جا بود که خودش هم این مثالو برام زد و گفت دوست داشتی سودابه تو از اینی هم که هست خوشگل تر باشه همین حالا شم خیلی خواستار و خواستگار داره ولی هوس کرده که با تو باشه . دندون اسب پیشکشی رو که نمی شمرند .. این حرفو که زد خنده ام گرفت دوست داشتم در جا لبامو بذارم رو لباش و از خر شیطون بیام پایین که دیدم خودش کارو راحت کرده این کارو برام انجام داد . لباش رو لبام قرار گرفت .. لبای خوشرنگش .. اونم ازنوع گیلاسی و غنچه ای و کمی هم بر جسته . هم رنگ لباش گیلاسی بود و هم حالت اون . وقتی لباشو گذاشت رو لبای من .. منم مجبور شدم لبامو گرد و غنچه کنم تا از بوسه اون لذت بیشتری ببرم . داغ شده بودم . می خواستم یه نیم نگاهی هم به اطراف داشته باشم و مراقب باشم که نکنه اون بخواد یهو غافلگیرم کنه ولی دیگه باید باورش می کردم و ته دلم باور کرده بودم .. با این حال از بس از این بر نامه ها اتفاق افتاده بود که خیلی ها به تله افتاده بودند که دیگه حسابی می ترسیدم . ولی اون با لباش می دونست که چیکارم کنه . هر چند ثانیه یک بار بوسه هاش فرم خاصی می گرفت  تنوع داشت و من از این تنوع خوشم میومد . لذت می بردم . دوست نداشتم این بوسه انتهایی داشته باشه ولی می دونستم که اونم مثل تمام بوسه ها و لحظه های زندگی یه پایانی داره .  ولی چه خوبه که تمام پایان های زندگی شروع یک شیرینی باشه .  سودابه : خیلی داغم کردی . آتیش گرفتم .. دارم می سوزم . یه کاری کن خنک شم . دوستت دارم . دوستت دارم . خواهش می کنم ..
  -نمی دونم چیکار کنم به من بگو . به من بگو ...
 دستامو از روتاپش گذاشتم رو سینه هاش و همونو چنگش می گرفتم .
 -آهههههههه نههههههه نههههههه .. دلم می خواد همین جا دراز بکشم و تو هر کاری که دوست داری با من انجام بدی . دوست دارم زنت بشم . مال تو باشم . منو نمی خوای ؟ نههههههه خیلی بد جنسی ..
  اسم زن و از دواج و این حرفا رو که آورد ترسیدم . نمی خواستم خودمو به دردسر بندازم .
 -سودابه من نمی خوام از دواج کنم .  نمی خوام .
-آخخخخخخخخ من که نگفتم بیا منو بگیر خواستم بهت بگم که دوست دارم با من هر کاری که دوست داری می تونی انجام بدی می تونی منو به آرامش برسونی . به اون بالا بالا های هوس . اوووووووخخخخخخخ نهههههههه کسسسسسسم کسسسسم خواهش می کنم . بیشتر به من برس . بگو سودابه ات رو بخشیدی . بگو ازم ناراحت نیستی . من دیگه نمی تونستم حرفی بزنم . وقتی آدم کسی رو شکارش کنه که تا اون لحظه فکر می کرده شکارچی اون بوده مگه می تونه چیزی بگه . -دوستت دارم دوستت دارم .. همین جور فشارش بگیر . هر جارو که دوست داری .. منو ببوس ...
 نشون می داد که  از اوناییه که واقعا تشنه سکسه و شاید هم تا حالا کسی نبوده که با هاش حال کنه و بهش حال بده .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی