ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

داستان سکسی قدیمی آویزون بانام سپیده خانم زن آقا مرتضی

حالا هم ميخوام داستان ديگه ي خودمو كه با سپيده خانوم خوشگلم كه زن اقا مرتضي هستش رو براتون بگم زن عموي من يه روز عصر پنج شنبه زنگ ميزنه ي خونه ما مادرم گوشي رو بر ميداره و بعد از كلي تعارف و احوال پرسي ميگه كه آقا پسرتون خونه هستن (منظورش من بودم) مادرم به زن عموم گفت چيكارش داري اگه ميخواي بهم بگو تا بهش بگم زن عموي من به مادرم گفت كه بهم بگه كه امشب خونه تنها م و بهش بگو امشب بياد خونه ي ما تا من تنها نباشم مادرم هم كه بي خبر از همه جا بهم ميگه كه برم خونشون من هم غروب راه ميفتم به طرف خونشون وقتي من رفتم خونه عموم زن عموم بهم گفت كه امشب بايد بياي تا باهم بريم به يه مهموني گفتم چه جور مهموني گفت هيچي همه افراد كله گنده و پولدارا تويه اين مهموني هستن منم گفتم خب ما رو كي دعوت كرده گفت سپيده رو ميشناسي گفتم كدوم سپيده گفت خره هموني كه زن دوست عموته زن آقا مرتضي كه فروشگاه داره منم گفتم اوه اوه اوه اوه اوه وقتي اين مهموني ميده پس بدون كه تويه اون مهموني پر زن هاي توپ و باحال هستش و همهي زنا چون از اون مايه دارا هستن همه تيپهاي وحشتناك ميزنن بهش گفتم با شوهرت برو منو چرا ميخواي ببري گفت عموت امشب خونه نمياد با دوستاش رفتن ويلا منم گفتم قربون سينه هات برم من مگه طاهره جوونم(زن عموم) از اخلاق بابام خبر نداره كه اگه بفهمه من به اينجور مهموني ها ميخوام برم از سقف منو آويزون ميكنه زن عموم بهم گفت خره براي همين گفتم به مامانت كه من خونه تنهام اونا از كجا ميفهمن من هم با اصرار زياد زن عموم قبول كردم كه برم به اون مهموني وقتي باهم رفتيم تو خونه ي سپيده اينا ديدم همه دستشون مشروب همه ي زنا يا با تاب يا با دامنهاي كوتاه و چسبون و شلواراي يي كه كوناشون ميخواد ازشون بزنه بيرون وقتي اين صحنه ها رو ديدم داشتم ميمردم زن عموم رفت با اكثر خانوا دست داد منم كه قلبم داشت از دهنم ميزد بيرون همون دمه در خشكم زد يه دفعه ديدم يه نفر صدام ميكنه رومو برگردوندم به طرف همون آدما ديدم وايييييييييييييييييي چشمتون روز بد نبينه چي ديدم سپيده بود منو شناخت اومد طرفم تا بهم دست بده وقتي دستشو تو دستم گرفت ميخواستم همون جا آبمو خالي كنم يه شلوار جين تنگ تنگ تنگ تنگ تنگ با يه تاب كوتاه كه نافش معلوم بد و اين تابشم اينقدر چسبون بود و چون سوتين نبسته بود سينه هاي درشتش اويزون شده بودن و چاك سينش معلوم بود و فقط اون تابش با دو تا نخ نازك پشت تاب رو به جلويه تاب كه تا وسط سينه هاش بود وصل كرده بود و سينه هاي بزرگش داشت اون دو تا نخ رو پاره ميكرد خلاصه بهش دست دادمو رفتم يه گوشه نشستم من از بس تو اون مهموني خوردم كه ديگه شكمم درد گرفت بعد از نيم ساعت دست شويي رفتن من شروع شد تا ميومدم از دست شويي دوباه شكمم درد ميگرفت و دوباره ميرفتم تو دست شويي جاتون خالي چه مهمونيي بود زنا و مردا همشون وسط بود و داشتن ميرخصيدن مثل ديونه ها زنا هي خودشونو به مردا مي چسبوندن همشون اكثرا زن و شوهر بودن منم هي به مرداشون ميگفتم اي مرداي بي غيرت چون زناشون با مرداي ديگه رقص ميكردن و خودشونو بهشون ميمالوندن تو دلم ميگفتم اين پارتيه يا جنده بازي ديگه داشتم از شكم درد مي مردم طوري كه اخرين بار رفتم تو دستشويي ديگه بيرون نيومدم بعد اينكه اومدم بيرون ديدم خونه خاليه شلوارمو كشيدم بالا هي اينورو بگرد هي اونورو بگرد ديدم نه مثل اينكه همه آب شدن رفتن تو زمين يه نگاهي به ساعت كردمو ديدم بله من يك ساعت تمام تو دستشويي بودم پوسيدم مهموني هم تموم شد يه دفعه ديدم سپيده جلوم سبز شد گفت تو نرفتي من گفتم من چيزه من تو دستشويي بودم يه خنده ي بلند كردو گفت از بس پرخوري كردي گفتم اگه اجازه ميدين من يه اژانس بگيرم و برم ازش پرسيدم زن عموم كجاست گفت رفت خونه گفتم بدون من بهم گفت كه زن عموت ديده حالت بده خيال كرده كه زود تر از اون رفتي خونه گفتم واااااااااااااااااي گفتم اشكالي نداره پس خودم تنهايي ميرم گفتم اگه بگين اقا مرتضي بياد و من يه تشكر ازشون بكنم و برم گفت آقا مرتضي نيست گفتم اون كه تا يه ساعته پيش داشت ميرقصد گفت اون بايستي براي وارد كردن گوشي تلفن همراه ساعت 4 صبح با پرواز بره دبي گفتم چهار صبح بايد بره الان كجاست گفت رفت فرودگاه ساعتم ديگه دو شده بود سپيده بهم گفت كه ميخواسته الان بره خونه ي مامانش تا در نبود شوهرش تنها نباشه بهم گفت حالا كه تو نرفتي و الانم دير وقته منم نمي رم خونه ي مامانم تو هم بمون تا صبح با هم بريم گفتم نه بهون زحمت ميدم من بايد برم بهم گفت ديگه قرار نشد ناز بكنيا منم گفتم باشه گفتم لباس راحتي ندارين گفت برو تو اتاق شوهرم هر چي مي خواي بردار چون منو شوهرش هم قد بوديم و شوهرشم هم هيكل خودم بود بالا خره با هزار گرفتاري يه شلوار رو پوشيدم و اومدم پايين و رو تخت ولو شدم اونم بعد چند لحظه اومد پيشم و يكي از دكمه هاي شلوار جين تنگشو باز كرد تا راحتر بشينه تا اومد پيشم منم خودمو جمع كردمو مثل بچه مدرسه ايا نشستم بهم گفت راحت باش امشب مواظبت بودم ديدم لب به مشروب نمي زدي گفتم خوشم نمياد بهم گفت خب يه زره از خودت بگو حالا منم گفتم چي بگم دور از جناب شما مثل خر نشستم درس خوندم تا رفتم دانشگاه نوزده سالمه و ديگه هيچي چيز خاصي ندارم از خودم بگم گفت معلومه كه با اين خوشگليت تو دانشگاه همه رو اسير خودت ميكني گفتم نه بابا من و اين حرفا (تو دلم به خودم گفتم آره جوووون عمت) گفت چند تا دوست دختر داري گفتم يه سه چهار تايي دارم گفت باهاشون چيكار ميكني گفتم بيرون ميرم حرف ميزنم بعد بهم گفت فقط همين گفتم مگه بايد چيكار كنم گفت خودتو نزن به اون راه گفتم كدوم راه گفت جاده ي قديم كرج منم تازه دوزاريم افتاد كه داره چي ميگه منم گفتم نه بابا من فقط تو عمرم با يه نفر سكس ميكنم تا اينو گفتم برق 220 ولت منو گرفت تازه متوجه شدم كه چه گندي بالا اوردم با خنده بهم گفت خب ديگه چي با كي سكس كردي منم كه آب دهنم رو نمي تونستم قورت بدم گفتم هيچي بي خيال اونم هي اصرار ميكرد اينقدر ازم پرسيد تا گفتم با زن عمو بهم گفت اوووووووووووووه با كي سكس كردي خب منم اگه سر بودمو زن عموي به اين زيبايي مثل تو داشتم باهاش سكس ميكردم سينه هاي درشت و بدن خوش استيل منم با خنده گفتم شما لطف دارين بعد از اين جمله اي كه گفتم به خودم گفتم ميميري حرف نزني به سپيده گفتم شما چند سالتونه خيلي سريع گفت 33 سالمه گفتم شما نمي خواين مثل بقيه ي خانوما سنتون رو نگين گفت نه چرا نگم مگه آدم سنشو بگه اعدامش ميكنن منم گفتن افرين به شما بهش گفتم ولي من فكر ميكردم 25 يا 26 ساله باشين گفت جدي ميگين گفت از كجا فهميدي گفتم اگه بگم ممكنه ناراحت بشين گفت نه بگو ناراحت نمي شم گفتم از اون بدن فوق العادتون و اون سينه هاي بزرگ و قشنگتو از حق نگزريم واقعا خوشگلين سپيده دات از خجالت ميمرد به خودم گفتم بابا ايول چه كار كردي منم گفتم ناراحت شدين گفت نه اصلا بهش گفتم اگه كاري ندارين من برم بخوابم بهش گفتم شما هم مثل زن عوموم من شما رو هم خيلي دوست دارم اخه خيلي مهربونيد داشتم ميرفتم بخوابم كه ديدم دستمو گرفت و بهم گفت تو منو دوست داري گفتم آره گفت نمبخواي كسي رو كه دوست داري ببوسي گفتم چييييييييييييييييييييي همي نو گفت و منو نشوند رو مبل و اومد كنارم نشست سرمو كشيد به طرف خودشو و شروع كرد به لب گرفتن ازم چه لبايي داشت داشتم ديوونه ميشدم بعد ده دقيقه لب گرفتن از هم جدا شديم و منم بدون اينكه بفهمم چيكار ميكنم تموم لباسامو در آوردم و از من خواست دو تا نخ تابشو بندازم منم انداختم واي حالا دو تا سينه هاي بزرگ و شق شدش جلوي چشمم بود بدوني كه من بخوام سرمو برد به طرف سينه هاش منم شروع كردم به خوردن سينه هاش بعد از مدتي بلند شد و منو انداخت رو زمين و شروع كرد برام ساك زدن واي چه قشنگ ساك ميزد ولي به قشنگيه ساكي كه زن عموم ميزنه نبود منم بعد يه دقيقه ديدم كه آبم داره مياد سريع بلندش كردم و شروع كردم شلوارشو در آوردم بعد از اينكه شلوارشو در آوردم يه شرت ناز سياه رنگ نازك رو ديدم شروع كردم به بوسيدن كونش بالاخره شرتشم در آوردم و بردمش و انداختمش رو تخت و شروع كردم به خوردن كسش واي چقدر نازبود يه كس ناز و كون سفيد مثل اينكه آقا مرتضي (شوهرش) خيلي خوب ازش كار كشيده بود بعد از يه ربع كه ديوونه وار كسشو خوردم بلندش كردمو رو كيرم نشوندمش و بالا و پايين ميكرد داشت از لذت ميمرد منم ديگه هيچي حاليم نبود بعد بلند ش كردم گفتم كه به ديوار تكيه بده بعدكيرمو دوباره كردم تو كسش و دوباره شروع كردم به تلمبه زدن اينقدر زدم كه داشت يمرد هي ميگفت بكن توش تا ته بكنم اين كسم مال خودته قربون كيرت برم سپيده مال توهه منم بعد كردن كوسش بهش گفتم كه ميخوام از كون بكنمت گفت جر ميخورم گفتم آروم آروم گفت عيبي نداره ولي فقط بكن منو منم اروم اروم بعد از اينكه با تف كيرمو خيس كردمو فرو كردم تو كونش اونم هي داد ميكشيد هي بهم مي گفت يواش تر بهش گفتم داره آبم مياد گفت بريز تو كسم منم چون اينقدر آب كيرمو تو كوس زن عموم خاليكردم ديگه ميخواستم يه تنوعي بشه بهش گفتم ميخوام كيرمو بزاري لاي سينه هات انونم اول برام ساك زد و بعدشم سينه هاشو جفت كرد و كيرمو گذاشت لاي سينش بعدش اينقدر اينكارو كرد كه من م با يه آه بلند تموم آب كيرم رو ريختم رو صورتش من رفتم يه آبي به كيرم زدم و چون اينقدر خسته بودم همون طوري لخت رو تخت دراز كشيدم اونم رفت يه دوش گرفت و اودم كنارم دراز كشيد بعداز اينكه اومد كنارم دراز كشيد صدام كرد و منم رو مو كردم به طرفش و بهش گفتم جنده خانوم ببين امشب كلي ازم كار كشيد يادت باشه اونم با خنده لبشو گذاشت رو لبم و سينه هاشو به تنم چسبوند منو بغلم كرد و تا صبح همون طوري تو بغلم هم بوديم صبح هم موقع رفتن يه لب طولاني ازش گرفتم و از اون رو زبه بعد هر وقت كه شوهرش ميره دبي يا يه سر كار بهم ميگه تا برم بكنمش قرار ه تو اين هفته با زن عموم صحبت كنه تا سه نفري با هم سكس كنيم