ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سکس خونوادگی آرزو قسمت چهارم

صبح همون تاپ صورتیه با یه شلوار استرژ قرمزوبدون شرت و سوتین پوشیدم و خشتک شلوارمو درست وسط پامو به اندازه 5-6 سانت پره کردم.من چون بالای رونام به هم چسبیدن در حالت ایستاده پارگیه معلوم نبود ولی اگه دولا میشدم یا نشسته پامو باز میکردم معلوم بود. رفتم پیش بابا اینا وبعد از صبحانه مامان داشت تو آشپزخونه ظرف میشست منم رفتم روبروی بابام روی مبل نشستم و در حالی که مثلا هنوز خوابم میاد سرمو تکیه دادم به مبل وچشامو بستم و پاهامو باز کردم و یه خورده هم خودمو سر دادم جلو که قشنگ حس میکردم تپلیه کسم از پارگیه شلوارم افتاده بیرون و گوشمم به صدای آب ظرف شویی بود. بعد یه دقیقه از زیر پلکام به بابا نگاه کردم دیدم با دهن بازمونده داره کوسمو نگاه میکنه.دوسه دقیقه بعد بلند شدمو رفتم پیش مامان گفتم کمک نمیخوای گفت نه. باباگفت مهسا بریم دریا؟؟ گفت نه برو من نیم ساعت دیگه میام.باباگفت تنهایی که مزه نمیده، آرزو توبیا، گفتم لباسمو عوض کنم بیام که دستمو گرفت گفت همینا خوبه و رفتیم.بعد 5 دقیقه آبتنی وبازی، باباگفت حالا شنای قورباغه رو تو آب بیا تمرین کنیم.منم گفتم باشه و پشت شلوارمو کشیدم بالا که پارگیه بیاد در کونم وبه وضعیت دیروز حالت گرفتیم ولی ایندفعه تا بابا چسببید بهم سر کیرررررش ازپارگیه شلوارم رفت لای کونم، درست در سوراخ کونم بود.بله اینبار بابا خودشو آماده کرده بود و منم که خر و چشموگوش بسته بودم.من شنا میکردمو اونم لای کونم تلمبه میزدبعد 7-8 دقیقه ای کیرشو سر داد پایینو لای پام تلمبه میزد.مالیده میشد به کوووووووسم که من ارضا شدم ولی ادامه دادم.اونم ترسش ریخته بود و قشنگ تلمبه میزد و منو حل میداد جلو و بامن راه می اومد.منم زانوهامو درحالیکه خم بود چسبونده بودم به هم و پنجه پام وسط پای بابا بود.چند لحظه بعد من که خیلی خیلی حشری شده بودم دوباره ارضاشدم پشت سرمن بابام آبش اومد و سفت لای پام خالی کرد و منو ول کرد گفت حالا بدون کمک من شنا کن. منم که دیگه نا نداشتم گفتم بزار خستگی در کنم بعد و با هم رفتیم رو ماسه ها دراز کشیدیم. مدتی نگذشته بود که مامان اومد گفت ساسان (داییم) زنگ زده که مادر بزرگم حالش بده ومن باید برای کمک برم اونجاو با عجله برگشت تو خونه.اومدیم توخونه باباگفت درست بگو ببینم چی شده؟ گفت مامانم بیمارستان بستری شده ساسان هم کارشون زیاده مرخصی بهش نمیدن تازه تو  قسمت خانوما هم که نمیتونه بمونه، واسه همین گفت بیا تا مرخص میشه تو بیمارستان همراهش باشم.برگشتیم تهران و تو راه مامان زنگ زد آژانس هوایی که برای همون شب واسه اصفهان بلیط رزرو کنه منم دیدم عجب فرستیه که با بابا تنها بشم ولی الکی به مامان گفتم منم میام،که گفت تو بیمارستان که یه نفر بیشتر نمیزارن بمونه تو خونه هم که نمیشه تنها بمونی پس همینجا بمون بعد که مرخص شد بیا.باباهم گفت آره بابایی راست میگه.خلاصه اونشب مامان رفت و ما هم که خسته بودیم زود خوابیدیم. فرداش که بابام آخرین روز مرخصیش بود خونه بود.حریر تقریبا تنگ  با پیراهنش که ست بودند پوشیدم که فقط بعضی وقتها موقع خواب میپوشیدم وپیراهنش بلند نبود وتا بالای باسنم بود شلوارشم که زیاد بالا کشیدمو رفته بود لای کونم وحسابی کون بزرگو قلمبمو انداخته بود تو چشم کووووووووسمم که بد جور تابلو بود،شرتو کرستم که طبق معمول نپوشیدم. حسابی تو آیینه خودمو نگاه کردمو خودم حال کردم.بابا که چشم ازم بر نمیداشت.بعد صبحانه رفت روزنامه بخره منم رفتم ظرفهارو بشورم زود اومدونشست رو مبل ومشغول خوندن شد منم کارم که تموم شد یه ذره آب ریختم جلوی پیرنم و شلوارم و یکی از سینه هام که مثلا موقع شستن ظرفها خیس شده،آخه میدونستم لباسم که خیس بشه میچسبه به بدنم وزیرش معلومه طوری که انگار لختم.رفتم پیش بابا وگفتم نهار چی درست کنم؟ که با دیدن من مات موند. گفتم چیه؟ گفت چرا لباست خیسه گفتم خیلی وقت ظرف نشستم مثل دستو پا چلفتیها خیس شدم و گفتم برم عوضش کنم.  گفت ولش کن هوا گرمه خنک میشی و همینطور نگام میکرد.گفتم جوابمو ندادی نهار چی درست کنم؟ گفت هر چی دوست داری.منم رفت گوشت گذاشتم بیرون یخش  آب بشه وشروع کردم سیب زمینی وپیازشستن و پوست کندن که خلال کنم.چند دقیقه بعد بابا اومد گفت کمک نمیخوای؟ گفتم نه، میخوای وایسا پیشم حوصلت سر نره. اومد از پشت لپمو بوس کردو گفت قربون دختر گلم برم که آشپز شده و دستشو گذاشت رو  بازوهامو دوباره بوسم کرد کیرشم چسبونده بود بهم گفت میخوای همین جا پیشت وایسم گفتم خسته میشی گفت پیش دختر خوشکلم که خسته نمیشم و همینطور که به من چسبیده بود دستشو گذاشت رو پهلوم یه دستشم رو شونم و از اینکه شمال خیلی بهش خوش گذشته تعریف میکرد.منم خلال کردنم تموم شد گفتم بابا تا من اینارو سرخ میکنم گوشتو چرخ  میکنی؟ اونم سریع چرخ کرد و اومد دوباره چسبید به من. وقتی چسبید بهم کیرش آروم رفت لای کونم وفهمیدم که بله کیرشواز شلوارکش در آ ورده. منم که دمپاییم 4-5 سانتی پاشنه داشت کونم اومده بود بالاو درست مقابل کیرش بود.دوباره همونطوری منو بغل کردو باهام حرف میزد بعدم هر دقیقه بوسم میکرد.چند دفعه هم زیر گوشمو با مکس کوتاه بوس کردکه خیلی حال داد .گفتم بابا چیه اینقدر مهربون شدی قبلا ااینقدر بوسم نمیکردی؟ گفت موقعیتش جور نمیشدو همش سرم گرمه کارام بود وگرنه من همیشه تورو دوست دارم مخصوصا الان که دیگه برای خودت خانمی شدی وبرای بابا، خونه داری وآشپزی میکنی. منم گفتم پس یه بوسم به من بده که منم باباییمو خیلی دوست دارم. صورتشو آورد جلو منم همونطوری که وایستاده بودم سرمو برگردوندمو یه دستمو انداختم گردنشو یه بوس ناز ازلوپش کردمو یه کوچولوتوچشماش نگاه کردمولبخند زدم وبرگشتم مشغول کارم شدم.چون اون موقع حشری بودم و بوسم چون از روی شهوت بود خیلی بهم حال داد  به خاطراین که در حالی که کیررررر بابا لای کوووووونم بود بوسش کرده بودم و اولین بوسه از اون واولین چشم توچشم من و بابا از روی شهوت بود.مخصوصا که وقتی صورتشو آورد جلو باعث شد بیشتر بهم بچسبه وکیرش بیشتر رفت لای کونم که قشنگ فشار سرکیر کلفتشو روی سوراخ کوووووونم حس کردم و دلم میخواست همون جا بکشم پایین و بگم کونمو پاره کن ولی میخواستم بابامو اینقدر حشری کنم که خودش به زور بخواد منو بکنه یا حداقل خودش پیشنهاد بده چون اینطوری خیلی بیشتر بهم حال میداد، از طرفی هم شیطنتها وبازیها ومالیدنهای قبل ازسکس را دوست دارم. خلاصه در تمام مدت آشپزیم بابا بهم چسبیده بود حتی وقتی بین گاز و ظرفشویی میرفتم و برمیگشتم ولم نمیکرد و میگفت باهم بریم ،آخه نمیخوام دختره گلم رو یه لحظه هم تنها بگذارم و درحالیکه کیررررش لاکووووونم بود و دستش روی شکمم باهام راه میومد ومنم خیلی حال میکردم. بازم هی بوسم میکردو منم دوبار دیگه بوسش کردم.ادامه دارد...تشکر مجدد از آرزو جون بخاطر ارسال داستان واقعیی خودش.ممنونم عزیزم

1 نظرات:

ایرانی گفت...

آرزو خانوم خیلی قشنگ می نویسی.هرچند میشه گفت این یه نوع خاطره نویسیه ولی به هرحال بازم یه ماجرای سکسی داغه داغه وخاطره نویسی هر چند ساده به نظر می رسه ولی واقعیتش اینه که ساده نویسی و بیان شیوای مطالب کار هرکسی نیست تجربه و مطالعه می خواهدو تشریح صحنه های بین پدر و دخترآن چنان است که گویی خواننده در صحنه حضوردارد .با تشکر از نویسنده و ناشر داستان ..ایرانی .

 

ابزار وبمستر